{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی "ما"یت

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی "ما"یت
لعنت به منِ بی شَرفِِ مانده به پایت
له کرده غرور و دل و آیینُِ شعورم 
بی میلی و سردیِ دل و زنگ صدایت
باید بروم، ماندنم انکارِ شعور است 
نادیده بگیرم همه ی خاطره هایت
هی بغض و نمِ اشک و من و بالشِ خیسم 
تکرار تو وُ خاطره ی مانده به جایت
کافر شدم از بعد تو ، انگار دوباره 
لازم شده پیغمبر و اعجاز خدایت
من میروم آهسته و میپوسم و شاید 
روزی کسی از من غزلی خواند برایت

" لیلا کاظمی "
دیدگاه ها (۱)

پنج سالم بود ،خواهرم مرا در کمد انداخت و در را قفل کرد !به ا...

گفتم : " مثلا همین رفتن؛ این خودش بدترین نوع بی رحمیه ،آدما ...

حال و حوصله ام از جامعه شناسی و مدیریت و تحلیل و درس بهم خور...

ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﯽ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﮔﻔﺘﻪ ؛ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪﺍﻓﺘﺎﺩ ...

فراتر از خویش

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ِ...

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ِ...

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ِ...

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ِ...

NHلعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف...

.لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ...

لعنت به من وُ عشق تو وُ وعده ی ""ما""یتلعنت به من ِ بی شرف ِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط