میدانی ؟!
میدانی ؟!
امروز خدایم به من اینگونه گفت :
با من که باشی همه جا رنگین است
و طلوع صبحی دیگر را خواهی دید
تو لبانت را کمی تکان بده ، آن وقت من برایت خندانش میکنم
دستانت را بمن بده ، آن وقت من برایت گرمش میکنم
پاهایت را به من بسپار ، آن وقت خواهی دید چطور پله های ترقی را یک به یک میگذرانی
تو فقط با من باش ...
امروز خدایم به من اینگونه گفت :
با من که باشی همه جا رنگین است
و طلوع صبحی دیگر را خواهی دید
تو لبانت را کمی تکان بده ، آن وقت من برایت خندانش میکنم
دستانت را بمن بده ، آن وقت من برایت گرمش میکنم
پاهایت را به من بسپار ، آن وقت خواهی دید چطور پله های ترقی را یک به یک میگذرانی
تو فقط با من باش ...
- ۴۲۶
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط