{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بَچـــه بودَم ...

بَچـــه بودَم ...
داشتَم پرتـِغال پوست می کندم که دستم را بـُـریدم !
برایِ گرفتن چَسب زَخم ، دَوان دَوان بـه سَمتِ مادرم رفتم ... !
مادرم گــُفت : " چَسب زخم ، زخم تــورو تازه نگه میداره "
به خاطراتمان فِکر میکنم ...
هرچَند تسکین میدهند مرا ، اما...
زخم هایی که اَز جُدایی خورده ام را تازه نگه میدارد ... !
دیدگاه ها (۱)

سناریو:زخم التیامی/پارت ۴(موقعیت:خوابگاه UA) (زمان:۴:۵۲)**با...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

اخرین دعا 28

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وششم: نفرینی که در تاریکی زاده شد---گ...

نمیبخشمت p.23

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط