سیما آخر ماه برای اولین بار نمایشگاه خودش را راه انداخته بود ...
41^
سیما آخر ماه ، برای اولین بار نمایشگاه خودش را راه انداخته بود . ماه ها به دنبال روزی بود که تابلو های قد و نیم قدش را سینه ی دیوار ردیف کند و مردم به به و چه چه کنان ، تعریف و تمجید دستانِ بوسیده شده ، توسط مَلَک غیبیِ خانم نقاش را بکنند و با دوربین هایشان ، چلیک و چیلک ثبت جمال و جلال نقوشی که اولیا مخدره روی بوم پیاده کرده اند ! و سر آخر قرعه ی آن روز مزبور ، به آخر ماه افتاد . میکا با شنیدن خبر گالری سیما به ناگاه ، ضمن ابراز شادی ، مرا ملتفت کرد که دست دوست پسرش ، ویکتور ، را گرفته و خودش را برای آن روز مبارک میرساند .
و اما او .
او هم از جنوب برگشته بود . سراغ ژاکتش را نگرفت ، حتی نپرسید کتابی را که داده بود ، خوانده ام یا نه . با من حرف نمیزد که هیچ ، زیاد ویکتور و میکا را هم تحویل نگرفت . کاپشنش را مثل سگ خانگی بغل گرفته بود و تابلو های خواهرش را نگاه میکرد . آه ! کجا را مینگری زیبای من ؟! زیباترین نقاشی خالق ، نقاشی های خواهرِ مخلوقش را تماشا میکرد ، قربان چشمهای خسته و آرام اش بشوم !
مشغول تماشای مهرم بودم که داد و فریاد مردم مرا به خود آورد ، کلمه ی آتش را به تکرر فریاد میکشیدند . آه !
زحمات سیمای بیچاره ، تمام سوخت .
همه فرار کردند ، بجز سیمایی که فرزندانش در آتش بودند . سیما آن روز ، تعبیر تازه ای از عشق را به من آموخت . بجز عشق ، چه چیزی میتواند آدمی را وادار کند که برای نجات چند تابلو ، خودش را در آتش اسیر کند ؟!
نامزد و برادرش ، او را از آتش بیرون کشیدند ؛ یکی از بازوهایش را او گرفته بود و دیگری را آریا ، اما من در چشمهای سیما میدیدم که تکه ای وجودش در میان شعله ها جامانده و سوخته .
سیما در آغوش آریا میلرزید و میگریست ، سارا ، ویکتور و میکا ، همگی به دورش جمع شده بودند ؛ اما برادرش دور از همه ، آتش نشانهایی را مینگریست در تکاپو برای سرکوب زبانه های تند و سوزان ، بودند .
قسمت هایی از شلوارش سوخته بود ، پشت پلیورش به قدر یک وجب از بین رفته بود و کاشپنش ، به شانه های سیما نقل مکان کرده بود ؛ سوختگی های خورشیدم ، سپر کردن تنش برای محافظت از خواهرش در مقابل شعله های آتش را هویدا میکرد .
پشت به من ایستاده بود ، مرا نمیدید . خیال کرد تنهاست . آهی کشید و آرام گفت :« لعنت بهت ساسان .»
_ مینا ، چهارم مارس ، سال دوم ملاقات با مهرِ وجودم
سیما آخر ماه ، برای اولین بار نمایشگاه خودش را راه انداخته بود . ماه ها به دنبال روزی بود که تابلو های قد و نیم قدش را سینه ی دیوار ردیف کند و مردم به به و چه چه کنان ، تعریف و تمجید دستانِ بوسیده شده ، توسط مَلَک غیبیِ خانم نقاش را بکنند و با دوربین هایشان ، چلیک و چیلک ثبت جمال و جلال نقوشی که اولیا مخدره روی بوم پیاده کرده اند ! و سر آخر قرعه ی آن روز مزبور ، به آخر ماه افتاد . میکا با شنیدن خبر گالری سیما به ناگاه ، ضمن ابراز شادی ، مرا ملتفت کرد که دست دوست پسرش ، ویکتور ، را گرفته و خودش را برای آن روز مبارک میرساند .
و اما او .
او هم از جنوب برگشته بود . سراغ ژاکتش را نگرفت ، حتی نپرسید کتابی را که داده بود ، خوانده ام یا نه . با من حرف نمیزد که هیچ ، زیاد ویکتور و میکا را هم تحویل نگرفت . کاپشنش را مثل سگ خانگی بغل گرفته بود و تابلو های خواهرش را نگاه میکرد . آه ! کجا را مینگری زیبای من ؟! زیباترین نقاشی خالق ، نقاشی های خواهرِ مخلوقش را تماشا میکرد ، قربان چشمهای خسته و آرام اش بشوم !
مشغول تماشای مهرم بودم که داد و فریاد مردم مرا به خود آورد ، کلمه ی آتش را به تکرر فریاد میکشیدند . آه !
زحمات سیمای بیچاره ، تمام سوخت .
همه فرار کردند ، بجز سیمایی که فرزندانش در آتش بودند . سیما آن روز ، تعبیر تازه ای از عشق را به من آموخت . بجز عشق ، چه چیزی میتواند آدمی را وادار کند که برای نجات چند تابلو ، خودش را در آتش اسیر کند ؟!
نامزد و برادرش ، او را از آتش بیرون کشیدند ؛ یکی از بازوهایش را او گرفته بود و دیگری را آریا ، اما من در چشمهای سیما میدیدم که تکه ای وجودش در میان شعله ها جامانده و سوخته .
سیما در آغوش آریا میلرزید و میگریست ، سارا ، ویکتور و میکا ، همگی به دورش جمع شده بودند ؛ اما برادرش دور از همه ، آتش نشانهایی را مینگریست در تکاپو برای سرکوب زبانه های تند و سوزان ، بودند .
قسمت هایی از شلوارش سوخته بود ، پشت پلیورش به قدر یک وجب از بین رفته بود و کاشپنش ، به شانه های سیما نقل مکان کرده بود ؛ سوختگی های خورشیدم ، سپر کردن تنش برای محافظت از خواهرش در مقابل شعله های آتش را هویدا میکرد .
پشت به من ایستاده بود ، مرا نمیدید . خیال کرد تنهاست . آهی کشید و آرام گفت :« لعنت بهت ساسان .»
_ مینا ، چهارم مارس ، سال دوم ملاقات با مهرِ وجودم
- ۹۸۴
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط