{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۲۴: مردی که زیادی نزدیک می‌ایستاد
صبح قصر آرام بود.
آرامشی که بیشتر شبیه قبلِ طوفان بود.
سوآ داخل یکی از سالن‌های طراحی نشسته بود.
پارچه‌های سفید روی میز پخش شده بودند.
طرح نیمه‌کاره لباس عروس روبه‌رویش بود.
اما هر بار که به آن نگاه می‌کرد—
صدای ملکه داخل سرش تکرار می‌شد.
«جایگاهت را فراموش نکن.»
سوآ خسته مداد را کنار گذاشت.
همان لحظه صدای در آمد.
فکر کرد خدمتکار است.
— «بیا داخل.»
اما صدایی که جواب داد…
باعث شد دستش متوقف شود.
— «شنیدم داری لباس عروس طراحی می‌کنی.»
سوآ سریع برگشت.
و همان لحظه کیم سوک‌جین را دید.
کت طوسی روشن پوشیده بود.
موهایش مرتب بود.
و همان لبخند آرام و خطرناکش روی صورتش بود.
سوآ ناباور گفت:
— «جین؟»
او آرام وارد شد.
— «دلم برای این قیافه‌ات تنگ شده بود.»
سوآ خندید.
واقعی.
بی‌اختیار.
و جین همان لحظه فهمید هنوز می‌تواند باعث خندیدنش شود.
— «کی برگشتی؟»
— «ده دقیقه پیش.»
بعد اطراف را نگاه کرد.
— «و مستقیم اومدم اینجا.»
سوآ متعجب گفت:
— «چرا؟»
جین چند ثانیه نگاهش کرد.
بعد خیلی راحت گفت:
— «چون شنیدم توی این قصر تنهایی.»
قلب سوآ کمی فشرده شد.
جین آرام نزدیک‌تر آمد.
نه بیش از حد.
اما نزدیک.
— «و چون اون احمق‌ها نمی‌فهمن وقتی کسیو میارن اینجا، باید درست باهاش رفتار کنن.»
سوآ آهسته گفت:
— «جین…»
اما قبل از ادامه جمله—
صدای سردی از پشت سرشان آمد.
— «چه صحنه قشنگی.»
سوآ یخ زد.
جونگ‌کوک جلوی در ایستاده بود.
کت مشکی تنش بود.
موهایش هنوز کمی خیس بودند انگار تازه از تمرین برگشته.
اما چشم‌هایش؟
کاملاً روی جین قفل شده بودند.
جین لبخند زد.
— «صبح بخیر، ولیعهد.»
جونگ‌کوک داخل آمد.
خیلی آرام.
همان مدل راه رفتنی که همیشه قبل از منفجر شدن داشت.
— «کی برگشتی؟»
— «ده دقیقه پیش.»
جین عمداً تکرار کرد.
بعد کنار سوآ ایستاد.
و این حرکت کوچیک فوراً فک جونگ‌کوک را سفت کرد.
سوآ سریع گفت:
— «جین فقط اومده سلام کنه.»
جونگ‌کوک بدون اینکه نگاهش را از جین بردارد گفت:
— «مطمئنم نیتش کاملاً پاکه.»
جین خندید.
— «تو هنوزم وقتی حسودی می‌کنی ترسناک میشی.»
سکوت*
سوآ پلک زد.
جونگ‌کوک سرد گفت:
— «حسادت؟»
جین شانه بالا انداخت.
— «مگه نیستی؟»
و بعد…
لعنتی عمداً دستش را روی پشتی صندلی پشت سوآ گذاشت.
حرکتی کوچک.
اما صمیمی.
خیلی صمیمی.
و جونگ‌کوک فوراً متوجه شد.
هوای اتاق سنگین شد.
سوآ زیر لب گفت:
— «جین، نکن.»
اما جین هنوز نگاهش روی جونگ‌کوک بود.
— «چیه؟»
لبخندش آرام‌تر شد.
خطرناک‌تر.
— «من فقط دارم با دوست قدیمیم حرف می‌زنم.»
جونگ‌کوک یک قدم جلو آمد.
— «و من دارم آخرین هشدارمو میدم.»
سوآ سریع بینشان گفت:
— «بس کنین.»
اما هیچ‌کدام حتی نگاهش نکردند.
چون حالا دیگر مسئله فقط سوآ نبود.
این یک جنگ قدرت بود.
و جین…
عمداً داشت آتش را بیشتر می‌کرد.
بعد خیلی آرام، بدون اینکه نگاهش را از جونگ‌کوک بردارد، به سوآ گفت:
— «راستی…»
مکث کرد.
لبخند زد.
— «امشب وقت داری باهم شام بخوریم؟»
[ادامه دارد...]
***
شرایط پارت بعد:
90 لایک
14 بازنشر
***
اسلاید دوم: سوآ در سالن طراحی
اسلاید سوم: ورود جین
اسلاید چهارم: ورود عصبی جونگ کوک
دیدگاه ها (۲۹)

#تاج_وطوفانپارت ۲۵: شامی که نباید آرام می‌بودرستوران نور ملا...

فیک نویسهفالو شه؟ https://wisgoon.com/ainsz

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳: سمتی که نباید می‌ایستاد(بخش دوم)سوآ سری...

فیک نویسه فیک هاش عالیهفالو شه؟ https://wisgoon.com/989363_1...

Help me

ناپلئون گمشده(فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط