{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

پارت ۲۴

دیانا، صورتشو آورد سمتم ولی هنوز سرش روی پام بود صورتشو که دیدم دلم بد واسش سوخت هم مضلوم شده بود هم اون زخم های لعنتی حرکاتم دست خودم نبود بوسه ای روی زخمش که رو پیشونیش بود زدم یه بوسه کنار چشمش که یه خراش کوچیک بود زدم یه بوسه رو لپش زدم یه بوسه کنار لبش زدم

ارسلان، منم با یه لبخند پر از ذوق جواب رو دادم

دیانا، بهم لبخند زد از توی لبخند و چشماش ذوقش و دیدم

... دو، سه ساعت بعد ...

ارسلان، دیانا پاشد رفت غذا گرم کنه
دیدگاه ها (۶۱)

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

پارت پنجاه‌ونهم | خونه‌ی لاراجئون جونگ‌کوکبالاخره رسیدیم کره...

الماس زیبای من  part⁶- من اون هارو که این کارو با پرنسسم کرد...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۱ هر روز ساعت ۴ عصر می‌رفتم همون...

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

پارت ۳۳ 🖤یک شب، جونگ‌کوک منو به همون کافه‌ای برد که اولین با...

چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط