ظهور ازدواج پارت ۵۹۹

ظهور ازدواج پارت ۵۹۹

خیره خیره جیمین خوابم رو نگاه میکردم درونم اتیشی به پا بود که میترسیدم از پا درم بیاره اما هنوز امید داشتم و این امید لبخند تلخ و خسته اي روي لبهام میاورد. هر چند لرزون و با اضطراب اما تمام این مدت که نگاش میکردم حتی وقتي اشکم جاري ميشد سریع لبخند میزدم که نکنه جیمین بیدار شه و ناراحت و شکست خورده ببینتم جیمین باید منو امیدوار ببینه تا قدرت بگیره تا زود زود خوب بشه.. اروم بلند شدم و رفتم سمت یخچال كوچيك اتاق که آب بخورم با شنیدن صداي هيني تند چرخیدم سمت جیمین. یه دفعه و خيلي هول چشماشو باز کرد خيلي نگران و ترسیده به صندلی کنارش نگاه کرد. اي جانم.. ترسیده نباشم.. براي اروم کردنش تند و مهربون :گفتم جیمز.. من اینجام.. سریع و مشوش سرشو سمتم برگردوند و یه دفعه ارامشي توي نگاهش اومد و بی اختیار لبخند زد. با محبت :گفتم: سلام خواب ..الو و لبخند زدم و رفتم کنارش رو تختش نشستم و گفتم داشتم به یخچالت دستبرد میزدم. لبامو جمع کردم و گفتم هیچی نداشتی گدا با لبخند عمیق و چشماي خسته نگام کرد. با محبت موهاشو نوازش کردم پر لذت چشماشو بست. اي جانم.. با بغض گفتم یه چیزی بپرسم ازت؟ چشماشو باز کرد و جدي سر تکون داد. خبیثانه به ماسکش اشاره کردم و گفتم این همیشه باید بهت وصل باشه ؟ يعني.. شیطون و تند گفتم میشه اینو یه دقیقه جدا کنی؟ گیج و متعجب نگام کرد. با خواهش گفتم: فقط یه دقیقه.. اروم ماسك رو درآورد و گفت: چرا؟

اروم ماسك رو درآورد و گفت: چرا؟ با ناز گفتم میخوام بوست کنم چشماش درخشید و بی قرار نگام کرد و ماسك رو از بالاي سرش در آورد. با عشق و محبت خودمو جلو کشیدم و گونه شو محکم بوسیدم. اخ.. بوسه پر عشقي روي چونه اش زدم که با محبت دست به موهام کشید. نگاش کردم بودي که... با لبخند و نگاه ارومي ورندازم میکرد. گرفته گفتم اون ۲ هفته ای که..بستري بودي..رفته تند گفتم قرار نبود برگردي نه؟ عمیق تو چشمام نگاه کرد و تلخ گفت: پس فهمیده بودي پس درست بود گرفته سر تکون داد و گفت اره.. رفتم که دیگه برنگردم..خواستم زودتر برم چون تلخ گفت: میترسیدم پابند شم..میترسیدم بچه که اومد..با جون گرفتن اون... منم بیشتر و بیشتر دل ببندم رها کردن تو عین مرگ بود. دیگه دوتا شدنتون. درمونده :گفت از عهده ام خارج بود. با لبخند باریکی گفتم پس چرا برگشتی؟ عمیق نگام کرد و گفت: نتونستم..
دیدگاه ها (۱۹)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 196♡⁠。⁠)⁩با شیط...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۰نقطه سرخطتت میشه و.. چشماشو...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

سرنوشت(ویو رایا)شوگا رفت سمت اتاق و کت‌ش رو درآورد.روی دستش ...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختر داره ولی یه روز ... ...

the lost leaves/رمان جیمین

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_22 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄حس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط