ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۸۸

دستاش خيلي محکم بود و بدن نحفیم تشنه این نوازش
هاي محكم مردونه اش.
نفساش تند و داغ شده بود اونقدر که داشت تنم رو
میسوزوند.
به وضوح تند شدن خيلي شديدشون رو حس میکردم.. دستش رو لرزون گرفتم و چرخیدم سمتش و هولش دادم عقب و خودمو کشیدم روش
جدي و پرعطش دو طرف سرم رو گرفت و موهامو کنار زد و تند گردنم رو بوسید.
خيلي محکم و تند تند گردنم رو میبوسید. 
لرزون لبمو گاز گرفتم.
داشتم نفس کم میاوردم
گاز محکمی از گردنم گرفت
تند اخي گفتم و صورت تو هم کشیدم.
بوسه هاش خيلي داغ و عمیق و نفس گیر شده بودن و از شدت ضربان قلبم بالا و نفس تنگ سینه ام تند تند بالا و پایین میشد.
اروم گردنم رو رها کرد که بی رمق تو آغوشش افتادم. خندید و با عشق محکم منو به خودش فشرد و با لذت موهاي بلندم رو که آزادانه روي سينه و شونه اش ریخته بود رو نوازش کرد و زمزمه کرد سيندرالاي شيرين من..
لبخند زدم. نفس عميقي كشید و گفت اگه دیگه نمیتونستم لمست کنم چی میشد؟
منم نفس عمیق و تلخی کشیدم و گفتم حتی نمیخوام
بهش فک کنم که چه بلایی سرم میومد.. موهامو نوازش کرد و گفت ضعف ميكني عزيزم..تو دراز
بكش.. من برم یه چيزي براي خوردن گیر بیارم و نیم خیز شد و اروم و با ملایمت كمك كرد من روي .
تخت
دراز بکشم. با لبخند از تخت پایین رفت و شلوارش رو پوشید و رفت. منم لبخند عميقي زدم و ملافه رو روي خودم کشیدم و با
حس خوبي رفتنش رو نگاه کردم.
درد کمی زیر شکمم داشتم اما خوب بودم.
به قدری خوب که کمتر زماني انقدر خوب بودم.. با سيني صبحانه اومد سمت تخت. 
اروم خودمو کنار کشیدم و به شکم چرخیدم سيني رو کنارم گذاشت و اونورش نشست.. شیر، ابمیوه نون تست و مربا و خامه صبحانه...
با ذوق گفتم چقدر گشته ام بود.
و تند لقمه بزرگي براي خودم گرفتم و خوردم.
اروم شیر رو اورد جلوي دهنم
با دهن پر اروم یه کم خوردم
به بالشت ها تکیه داد و خیره و عمیق با لبخند نگام کرد. با لبخند نگاش کردم و گفتم: چرا نمیخوري؟
و یه لقمه بردم سمت دهنش با لبخند سرشو جلو آورد و لقمه رو با دهنش گرفت و باز
تکیه داد و داغ و سنگین نگام کرد.
نگاهش خيلي داغ بود.
مو به تنم سیخ میکرد و نفسم رو تند
لبامو جمع کردم و معذب :گفتم چیه؟چرا اینجوری نگاه
ميكني؟
سرشو کج کرد و خیلی عمیق و گرم نگام کرد و گفت: هنوز فک میکنم مامان شدن خيلي بهت میاد.
قلب ریخت و تنم گر گرفت.
حس کردم تمام صورتم توي يه لحظه سرخ شد. از این تغییر یهوییم نرم خندید و اخم شيريني کرد و
گفت:چیه خانوم؟
لرزون گفتم: جیمین.. من...

جایگزین فیک ظهور ازدواج فیک شب دردناک فصل 4
دیدگاه ها (۸)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۸گفت: نادیا نفهمه.. باشه باش...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

چند پارتی (درخواستی)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁰ویو: اتدکتر سریع خودش رو به تخت ...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۹ سانیار مامان با تعجب و بابا با...

ادامه پارت ۴معجون رو باز کردم و سر کشیدم. طعمش تلخ بود، ولی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط