{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۰۰

حتي.. نمیتونستم تو بیمارستان بمونم باید نگات میکردم چاره ي ديگه اي براي قلبم نذاشته بودي. لبخند پر از شوقی زدم و سر روی سینه اش گذاشتم و گفتم: بعد ديدي تو پارک نشستم و حالم بده و به فرد گفتی بیاد پیشم نه؟ متعجب سرشو بلند کرد و نگام کرد. خندیدم و گفتم ما اینیم دیگه. و گونه شو محکم بوسیدم. با لبخند سرشو کج کرد و سرفه ارومی زد. يه قولي بهم ميدي ؟ عمیق گفت: جانم.. پر از عشق گفتم تو توي زندگيت خيلي کارا براي من كردي.. الانم يه کار دیگه ازت میخوام

کار دیگه ازت میخوام متنظر نگام کرد. لرزون و با لبخند :گفتم خوب شو...به خاطر من.. گرفته نگام کرد و تلخ گفت کاش دست من بود..کاش میتونستم.. با محبت گونه شو نوازش کردم و گفتم ميتوني بايد بتوني و شاد بلند شدم و گفتم فرد و نیکول رو به زور فرستادم خونه. گفتم استراحت کنن... امروز میخوام خودم پیشت بمونم با عشق گفتم امروز فردا و هر روزی که تو اینجا باشي..تا زود مرخص شي.. تلخ گفت کاش میرفتی کلافه چشمامو بستم و با غیض گفتم ببین تا بهت میخندم پرو ميشي.. باید کلا رابطه ارباب رعیتی داشته باشیم؟ خودت نمیتونی ادم باشي؟ و با حرص گفتم اصلا به تو چه؟ باید اینجوري باهات حرف بزنم؟ و دلخور بهش پشت کردم با محبت گفت الا جانم لبخند زير زيرکي و پر لذتي زدم و تو دلم قربون صدقه اش رفتم ولي همونجور پشت بهش دست به سینه شدم. مهربون گفت: فقط شادی و خوشبختیتو میخوام.. دلخور و تلخ :گفتم پس حرف از رفتن و جدایی نزن... خواهش میکنم. نفس عمیقی کشید و سرفه زد و ناچار و اروم گفت باشه میدونم چقدر بودنم ناراحتش میکنه چون فك ميكنه حالش خيلي بده.. با ذوق چرخیدم سمتش و گفتم:افرین رفتم کنارش نشستم و گفتم همه چی درست میشه.. من مطمینم.. عمیق نگام کرد و گفت منو بخشيدي؟ اخم کردم و گفتم هیچی برای بخشیدن وجود نداشت. تو کار اشتباهي نكردي و دستشو گرفتم و بوسیدم. دستمو نوازش کرد و لبخند زد. با هر لبخندش هر چقدر خسته و بیحال باز انرژی میگرفتم ضربه اي به در خورد و باز شد. چرخیدم سمت در
دیدگاه ها (۱۳)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۰۱چرخیدم سمت در دکتر و پشت سر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۰۲نمیتونست بلند شه.. توان و ا...

ظهور ازدواج پارت ۵۹۹خیره خیره جیمین خوابم رو نگاه میکردم درو...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۸گربه داشتین تو سر و کله همد...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۳ دستش رو روی نیم رخم گذاشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط