ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۹۸
گربه داشتین تو سر و کله همدیگه میزدین..الان نیست عين سگ انقدر متمدن شدین.. نرم زدم زیر خنده. نیکول با غیض گفت: رابطه من و زن داداشم همیشه خوبه و خوبم میمونه و ۱۰ تا بچه سالمم به دنیا میاره که خودم نوکریشون رو
میکنم. از خجالت و غم سرخ شدم. واقعا میشه؟ گرفته به جیمینم نگاه کردم لطفاً ... -فرد-گیس و گیس کشی تو و زن داداشتم میبینیم نیکول با حرص گفت مار بزنه اون زبونتو عزیزم.. فرد فعلا که عقرب زده.. و به نیکول اشاره کرد به زور خندیدم و خسته و دل گرفته گفتم بچه ها برین خونه یه کم استراحت کنین تا فردا هم نیاین خیلی خسته شدین.. من پیش جیمین هستم.. نیکول-با دکترش حرف ميزدي؟چي ميگفت؟ چونه ام لرزید اما تند جلوشو گرفتم.. نه.. من امیدم رو از دست نمیدم.. دست نمیکشم.. من جیمینم رو رها نمیکنم.. جیمز خوب میشه..باید بشه.. براش میجنگم... تا آخرین نفسم.. با حلقه اشک تو چشمم تند لبخند لرزوني زدم و مطمين :گفتم گفت..
خیلی قویه هنوز امید داره و ما هم باید داشته باشیم..همه چی درست میشه.. نيكول لبخند شادي زد و گفت: اخ..خداروشکر... به فرد نگاه کردم که درد رو توي نگاهش دیدم و فهمیدم که فهمیده دروغ میگم اما لبخند بيجوني زد و تلخ گفت:خيلي عاليه...خداروشکر... لبخند بیحالی زدم و راهیشون کردم و خودم اروم برگشتم تو اتاق جیمین.. اي جانم.. هنوز خواب بود. بي صدا کنار تختش نشستم و زل زدم بهش انقدر عاشقش شده بودم که فقط نگاه کردن بهش نفسم رو بند میاورد
تنها چیز ارزشمندیه که برام مونده هنوز قلبم از حقایق و مرگ پدر و مادرم سنگینه دیگه توان یه درد جدید رو ندارم و... این حق جیمز نیست.. عمیق نگاش کردم و اروم زمزمه کردم تو خوب ميشي عزيز دلم..مثل همه روزهایی که به خاطر من سرپا شدي باز سر پامیشی. با بغض گفتم هرکاری میکنم که بشی و لبخند زدم. هر كاري...
شرط پارت بعدی کامنت های پست جدید به ۲۰۰ برسه اگه تا یک ساعت بعدی برسه ۷ پارت میزارم و منتظرم خفنام
( فصل سوم ) پارت ۵۹۸
گربه داشتین تو سر و کله همدیگه میزدین..الان نیست عين سگ انقدر متمدن شدین.. نرم زدم زیر خنده. نیکول با غیض گفت: رابطه من و زن داداشم همیشه خوبه و خوبم میمونه و ۱۰ تا بچه سالمم به دنیا میاره که خودم نوکریشون رو
میکنم. از خجالت و غم سرخ شدم. واقعا میشه؟ گرفته به جیمینم نگاه کردم لطفاً ... -فرد-گیس و گیس کشی تو و زن داداشتم میبینیم نیکول با حرص گفت مار بزنه اون زبونتو عزیزم.. فرد فعلا که عقرب زده.. و به نیکول اشاره کرد به زور خندیدم و خسته و دل گرفته گفتم بچه ها برین خونه یه کم استراحت کنین تا فردا هم نیاین خیلی خسته شدین.. من پیش جیمین هستم.. نیکول-با دکترش حرف ميزدي؟چي ميگفت؟ چونه ام لرزید اما تند جلوشو گرفتم.. نه.. من امیدم رو از دست نمیدم.. دست نمیکشم.. من جیمینم رو رها نمیکنم.. جیمز خوب میشه..باید بشه.. براش میجنگم... تا آخرین نفسم.. با حلقه اشک تو چشمم تند لبخند لرزوني زدم و مطمين :گفتم گفت..
خیلی قویه هنوز امید داره و ما هم باید داشته باشیم..همه چی درست میشه.. نيكول لبخند شادي زد و گفت: اخ..خداروشکر... به فرد نگاه کردم که درد رو توي نگاهش دیدم و فهمیدم که فهمیده دروغ میگم اما لبخند بيجوني زد و تلخ گفت:خيلي عاليه...خداروشکر... لبخند بیحالی زدم و راهیشون کردم و خودم اروم برگشتم تو اتاق جیمین.. اي جانم.. هنوز خواب بود. بي صدا کنار تختش نشستم و زل زدم بهش انقدر عاشقش شده بودم که فقط نگاه کردن بهش نفسم رو بند میاورد
تنها چیز ارزشمندیه که برام مونده هنوز قلبم از حقایق و مرگ پدر و مادرم سنگینه دیگه توان یه درد جدید رو ندارم و... این حق جیمز نیست.. عمیق نگاش کردم و اروم زمزمه کردم تو خوب ميشي عزيز دلم..مثل همه روزهایی که به خاطر من سرپا شدي باز سر پامیشی. با بغض گفتم هرکاری میکنم که بشی و لبخند زدم. هر كاري...
شرط پارت بعدی کامنت های پست جدید به ۲۰۰ برسه اگه تا یک ساعت بعدی برسه ۷ پارت میزارم و منتظرم خفنام
- ۱۰.۴k
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط