{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نقطهضعف

╭────────╮
‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــه‌ضـعـف³⁰
سریع برگشتم اتاقم و منتظرش موندم.
لحظه ای بعد با آب پرتقال اومد تو.
با یه لبخند فیک آب پرتقال ‌و گذاشت جلوم و گفت:بفرمایید،با من امری ندارید؟
سرمو تکون دادم و گفتم:چرا،بشین
روبه روم نشست و منتظر نگاهم کرد.
لیوان اب پرتقالو برداشتم،گرفتم سمتش و گفتم:بنوشش
با تعجب گفت:,ولی من اینو برای شما..
حرفشو قطع کردم و با صدای نسبتا بلندی گفتم:همین که گفتم
چیزی نگفت و خیره نگاهم کرد.
لیوان و محکم گذاشتم روی میز و گفتم:چرا اینکارو کردی؟
خودشو زد به اون راه و گفت:چیکار کردم؟
نیشخندی زدم و گفتم:همه چیو دیدم سعی نکن انکارش کنی
معلوم بود حسابی ترسیده،روی پیشونیش عرق نشسته بود و نفس نفس میزد.
یهو سرشو تکون داد و گفت:اره..میخواستم مسمومت کنم،فهمیدی؟،چون نمی‌خواستم تهیونگ باهات ازدواج کنه
اون قیافه مظلومش یهو تبدیل شد به یه شیطان،با اون نفرتی که توی چهرش موج میزد گفت:من از بچگی عاشقش بودم،بعد اون از یه دختر دو روزه خواستگاری میکنه،هیچوقت اجازه نمیدم باهاش ازدواج کنی فهمیدی؟،میخوای خودتو خوب جلوه بدی ولی معلومه بخاطر پول تهیونگ باهاش ازدواج کردی،دختره‌ی گدا
اون الان چی گفت؟
به من گفت گدا؟!
این دختر دورویِ پیکمی اون روی سلیطه‌ی منو ندیده انگار..
یهو بلند شدم و محکم زدم توی گوشش.
و بعد موهاشو گرفتم توی دستم و کشیدم.
بلند گفتم:به من گفتی گدا؟،دختره‌ی عقده ای؟
بلند داد میزد و گریه میکرد اما بدون توجه به گریه هاش موهاشو می‌کشیدم.
محکم هولش دادم که با سر خورد زمین.
نفس زنان گفتم:بهتره گدا باشم تا یه پیکمی‌ِ روانی
سریع رفتم بیرون و به محافظی که جلوی در بود گفتم:این خدمتکار گستاخ میخواست منو مسموم کنه...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۵۵)

@takluna

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف²⁹با...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت اخر

وقتی عموت بود

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف²³به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط