{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نقطهضعف

╭────────╮
‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــه‌ضـعـف³¹
سریع رفتم بیرون و به محافظی که جلوی در بود گفتم:این خدمتکار گستاخ میخواست منو مسموم کنه
سریع اومدن تو اتاق و گرفتنش.
داد و فریاد میکرد و همش میگفت که دارم دروغ میگم.
جلوی در اتاق پر بود از خدمتکار.
داشتن پچ پچ میکردن.
به آب پرتقال اشاره کردم و گفتم:اینم مدرک روانی بودنش،میتونید ببریدش تیمارستان
محافظ سرشو تکون داد و گفت:ببخشید خانم،باید بیشتر مراقب میبودیم،شما نگران نباشید
موهاش روی صورتش ریخته بود،بلند داد زد:نمیزارمم..نمیزارم،اون مال منه،فهمیدی؟
محافظ اسلحشو گذاشت روی سرش و گفت:خفشو وگرنه یه تیر حرومت میکنم
و بعد از اتاق بردنش بیرون.
روی کاناپه نشستم و دستامو گذاشتم روی صورتم.
باورم نمیشه،فکر میکردم دختر خوبیه.
باید وقتی رفتاراشو دیدم می‌فهمیدم.
اگه نمی‌دونستم میخواد مسمومم کنه چی؟
چند دقیقه گذشته بود که یهو در با سرعت باز شد.
تهیونگ‌ سریع به سمتم اومد و گفت:حالت خوبه؟
بلند شدم و گفتم:من..من حالم خوبه
صورتمو توی دستاش گرفت و گفت:مطمئنی؟
سرمو به معنی تایید تکون دادم.
نفس راحتی کشید و دستاشو رها کرد.
سرمو انداختم پایین و گفتم:ببخشید،بخاطر من کارتو ول کردی
_چی گفتی؟تو الان عذر خواهی کردی؟،درست شنیدم؟
سرمو آوردم بالا و گفتم:مگه چیز عجیبیه
سرشو تکون داد و گفت:شنیدن عذر خواهی از دهن تو واقعا عجیبه
به لبام نگاهی انداخت و گفت:خب..میتونی یه جور دیگه جبران کنی
چند قدم رفتم عقب و گفتم:نه،حتی فکرشم نکـ..
نزاشت حتی جملمو کامل کنم و دستمو گرفت و کشید.
خم شد و لبشو گذاشت روی لبم.
بعد چند مین لبشو جدا کرد و لبخندی زد و گفت:نظرت چیه امشب توی اتاق من بخوابی؟...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۳۸)

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف³⁰سر...

@takluna

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف²¹هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط