{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نقطهضعف

╭────────╮
‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــه‌ضـعـف³²
بعد چند مین لبشو جدا کرد و لبخندی زد و گفت:نظرت چیه امشب توی اتاق من بخوابی؟
تا دهنمو باز کردم چیزی بگم انگشت اشارشو گذاشت جلوی دهنم و گفت:میدونم میخوای چی بگی،پس نظر تو مهم نیست،امشب باید تو اتاق من بخوابی
ساعت نه شب بود بعد از اینکه شامو توی اتاقم خوردم یه خدمتکار اومد تو.
_خانم آقای کیم هنوز سر کار هستن،دستور دادن امشب توی اتاق ایشون میخوابید،خواستم بگم اتاق آماده‌ست
سرمو تکون دادم و گفتم:باشه،ممنون
چطور میتونم کنارش بخوابم؟
نکنه میخواد..
سرمو تکون دادم تا افکارم از سرم بپره.
بلند شدم و لباس خوابی که خدمتکار برام آورده بود رو پوشیدم.(لباس اسلاید دو)
چرا انقدر تو این لباس معذبم؟
لازمه این لباسو بپوشم؟
بیخیال بهتره برم بخوابم.
به سمت اتاق خواب تهیونگ رفتم.
تا در اتاقو باز کردم شوکه شدم.
جای به جای اتاق شمع روشن کرده بودن و روی تخت با گل رز یه قلب بزرگ درست کرده بودن.
نکنه فکر کردن..
نه امکان نداره..
بورای احمق..همون لحظه باید میفهمیدم،اون که الکی نمی‌خواد پیش من بخوابه..
تا برگشتم که برم اتاقم یهو خوردم به یه نفر.
بوی عطر تلخ تهیونگ..
آروم سرمو آوردم بالا که چشمم افتاد بهش.
یه لبخند فیک زدم و گفتم:امم،من..من..فکر کنم نمیتونم امشب پیشت بخوابم
تا خواستم برم دستمو گرفت و گفت:فکر نمیکنم دیگه راه فراری داشته باشی
و بعد خم شد و دستشو دورم پیچید...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۵۴)

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف³¹سر...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف³⁰سر...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف²¹هم...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف¹⁶صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط