{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاک، هر شب دعا کرد

خاک، هر شب دعا کرد

از ته دل خدا را صدا کرد

یک شب آخر دعایش اثر کرد

یک فرشته تمام زمین را خبر کرد

وخدا تکه ای خاک را برداشت

آسمان را در ان کاشت

خاک را توی دستان خود ورز داد

روح خود را به او قرض داد

خاک، توی دست خدا نور شد

برگرفت از زمین دور شد

راستی، من همان خاک خوشبخت، من همان «نور» هستم

پس چرا گاهی اوقات

این همه از خدا دور هستم؟!
دیدگاه ها (۱)

خدایا... مواظبم باش!تو هستی ! .... در تار و پود لحظاتم... تن...

امشب اگر از آسمان باران ببارد مال تو حتی اگر دستی فقط یک گل ...

خدا گفت: در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست، بیا!خدا گفت: چی...

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی              نروم جز به ...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

---شب شده بود. بچه‌ها دور آتیش نشسته بودن و معلم‌ها توی چادر...

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

پارت ۲: وقتی زمان ایستادهوا سنگین بود. اون روز، برخلافِ همه‌...

نام: قرارداد نفرتPart:⁵⁰چند ساعت بعد...ا/ت و جونگکوک خریدهاش...

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط