{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Chapter

Chapter:1
Part:45


بعد چند دقیقه جونگکوک اومد بیرون.
و با لباسای ورزشی جذب و جذابش.

دیار محو دیدنش شده بود.
تیشرت مشکی جذبش و شلوار تقریبا گشادش،برجستگی های بدنش و عضله های قدرتمندشو به نمایش گذاشته بودن.

موهای صاف و مشکیشم که رو پیشانیش ریخته شده بودن.
آدم میتونست برای این مرد خودشو بکشه.

_دیارر؟

به سرعت بهش نگاه کرد.
_گوشاتم عین زبونت موش خورده؟..صدبار صدات کردم

دیار به حواس پرتی خودش فکر کردو ریز خندید.
باورش نمیشد جونگکوک تونسته تا این اندازه حواسشو پرت کنه.

جونگکوک نگاهش کردو نیشخند زد.
_به چی فکر می‌کردی شیطون؟

دیار فورا خندشو جمع کردو به جونگکوک نگاه کرد.
نمی‌خواست جوابشو بده برای همین حرکت کرد به سمت پله ها.

جونگکوک پشتش راه افتاد و گفت:باشه فرار کن..بالاخره که میفهمم

دیار یواشکی خندید.

وقتی از حیاط خونه خارج شدن باهم سوار ماشین شدن.

جونگکوک استارت زد و حرکت کرد.
با غرشی که ماشین کرد دیار یاد دیشب افتاد.
که چقدر تا صبح به جونگکوک فکر کرده بود.
چقدر صبح بخاطرش حرص خورده بود


بعد یک ربع رسیدن و باهم پیاده شدن.
دیدگاه ها (۳۵)

Chapter:1Part:46دیار به محوطه بزرگ باشگاه نگاه کردو محوش شد....

Chapter:1Part:47جونگکوک بهش نگاه کردو گفت:پاشو این دستکش‌ها ...

Chapter:1Part:44ساعت 6:57 رو نشون میداد. ساعت هفت باید اونجا...

Chapter:1Part:43با عصبانیت کش موهاشو باز کرد و پرت کرد یه گو...

Chapter:1Part:53بعد اینکه غذاشونو تموم کردن،دیار در گل‌فروشی...

Chapter:1Part:49جونگکوک انگار تازه به خودش اومده بود._ مدل ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط