{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جیمین

ویو جیمین
جیسو به بدترین و دردناک ترین شکل ممکن زنجیر شده بود..دستاش از هم باز بود و هر کدوم به یه میله وصل بود به گردنش هم یه شی مثل قلاده وصل بود که زنجیرش از دو طرف خیلی محکم به میله ها وصل بود و میتونم تصور کنم که بیشتر از دو سانت نمیتونه گردنش و تکون بده به کمرش زنجیر وصل بود و زنجیر ها از دو طرف به میله میرسیدن به پاهاش پابند وصل بود لباش خشک شده بود و زیر چشماش سیاه با دیدن این صحنه تعادلمو از دست دادم و رو دو زانو هام افتادم
ویو نویسنده
دختر تو خودش نبود و از درد بدنش نمیتونست تکون بخوره متنفر بود ازینکه داداش جیمینش اینطوری درمونده ببینتش وقتی دید جیمین افتاد رو زمین تمام قدرتشو جمع کرد تا بره سمتش و کمکش کنه اما وقتی خودشو جلو کشید به گردنش فشار اومد
×د..دا..داش جی..مین
پسر کوچیکتر به خودش اومد و بلند شد و بدو بدو رفت سمت دختر
=ج..جیسو..جیسو الان بازت میکنم..ا..الان،و..وایسا
دختر آروم خندید و با بغض لب زد
×نمیشه خیلی محکمن.
-جیمین اینکارو نکن (عصبی)
پسر کوچیکتر زنجیرارو ول کرد و با عصبانیت رفت سمت جونگکوک به عقب هلش داد
=ععععووووضضضضیییی ححححررررووووممممییییی
اولین بار بود از دهن جیمین فوش در میومد خون جلو چشماشو گرفته بود و جونگکوک با بهت بهش نگاه میکرد
=ااونننن فقققططططط ۱۹ فاکینگ سالشهههه میفهمییییی؟؟اینننن حجممم از بی رحمییی ببراااای یههه دخخخترررر ۱۹ سالهههه زیادیههههه عوضییییییی

-چیم من-
=به پدرم میگم..میگم جیسو زندست..هرچقدر پیش تو عذاب کشیده بسه..
جیمین جمله ای که نباید می‌گفت و گفت جونگکوک عصبی شد و عربده کنان غرید
-تتتتتووووو ایییینننن غغغغللللطططط و نمیکنییییی
=چرا..میکنممم مگه اینکه منو بکشی
جونگکوک آروم شد و گذاشت هق هقاش سر بگیره
-اگه..اگه هق جئون بفهمه دوباره هق ازم میگیرتش..دوباره اذیتش میکنن.‌..مطمئنم جون میده جیمینی‌..

جیمین دلش که نسوخت هیچ..عصبی تر هم شد از یقه جونگکوک گرفت و تو صورتش با داد غرید
=زیر دست تو جون میداد بهتر از جئون بود؟الان بنظرت اذیت نمیشه؟مثلا زندگی بهشتی بهش دادی که میگی پیش جئون اذیت میشه؟یه نگاه بهش بکن..از مرده ها وضعش بدتره این خوبه نه؟ات چی؟اون و چیکار کردی؟تو اتاقتون نبود فقط خون دیدم اوووو نکنی خونشو خوردی؟اونم کشتی؟اونم همینطوره..کارایی که کردی باعث شد حالم ازت بهم بخوره...
کامنتای خوب بزارید درباره جیسو و زنجیرایی که جونگکوک بسته و بنظرتون چرا و.... کامنتا خوب باشه فردا دو پارت میزارم
دیدگاه ها (۱۸)

ویو نویسنده دختر با کنایه لب زد×خیلی باحاله مگه نه؟-چی×عذابم...

ویو نویسندهعصبی دستاش که به زنجیر بسته شده بودن و مشت کرد..ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط