{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهترین شب خوشی

بهترین شب خوشی

پارت سوم
+:یه چیزی حس کرده بودم من خیلی حساس بودم اصلا به این موضوع حواسم نبود......

+:دوروز پشت سر هم همو بوسیدیم(منحرف نباشید بعدش اتفاقی نیوفتاده بچه هام پاکن🤣)

+:اوههه نکنه یهو اوق زدم.......

+م:دخترم معده بهم ریخته ؟

+:آره مامان چیزی نیست

فردای آن روز

+:چون شک کرده بودم به خودم تست بارداری گرفتم...... اوهههه خیلی استرس دارممممم.....
+: تست رو انجام دادم با ترس چشامو باز کردم.... چییییییی؟،؟
؟نهههه

_:صدای در خونه بود ..... دیدم ا/ت پشت دره درو باز کردم با ناراحتی و افسردگی گفت ...

+:بغل می‌خوام ....

_:بغلش کردم گفتت...

+:جونگ کوکی .. می... میخوام یه چیزی بهت بگم خودمم تو شوکه ام....

_: چی بگو..

+:جونگ کوکی من دختر خیلی حساسیم اگه سریع یکی بهم دست بزنه میشکنم ... الانم تس.....تست بارداری دادم نگاه کن دو تا بچه اخهههه؟؟؟؟؟

_:لان نفهمیدم یعنی چی....یعنی منو تو داریم مامان بابا میشیم....؟؟؟

+:آره.. ولی اگه بخوای میتونم سقطشون کنم

_:کی همچین حرفی زده اتفاقا نگهش دار اون دیگه بچه منو توعه ..اصلا نگران نباش خوب میدونم الان تو ۱۸ سالته اما باید قبولش کنیم اوکی؟؟؟



خماری.‌..😊
دیدگاه ها (۱)

بهترین شب خوشیپارت چهارم+:اوکی ...._:ببین اصلا استرس نداشته ...

سلام خوب هستید شرایط پارت بعد حداقل به ۹۰۰ تا بازدید رسیده ب...

بهترین شب خوشیپارت دومفردای آن روز ...+:سریع آماده شدن رفتم ...

بهترین شب خوشی پارت اول _:داشتم توی خیابون های سئول میگشتم ک...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 64["ویو آمِلیا"]بزرگترا عجیب بود...

ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊ‌ܝ#TaLaBkaR#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟡ساعت ³ بود خوابیدم‌..چشمام رو ب...

آرزوی دیدارت را دارم... پارت 66[هفت ماه بعد]["ویو آوا"]دستم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط