{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part⁴⁷
ا.ت ویو:
به سمت اتاقش رفتم و جلوی در ایستاده بودم که در باز شد و جونگ کوک توی چهارچوب در نمایان شد..سرم را بالا گرفتم تا بهتر ببینمش که گفت
کوک:چیزی شده
یه لحظه به فکر فرو رفتم و دنبال بهانه میگشتم تا بهش بگم..یهو چیزی به ذهنم رسید و گفتم
ا.ت:من خیلی گشنمه
جونگ کوک لبخندی زد و از اتاق خارج شد و رفت به سمت پله ها..منم همونجا ایستاده بودم و بهش نگاه میکردم که برگشت سمتم گفت
کوک:گشنت نیست؟
ا.ت:چرا گشنمه
که دوباره گفت
کوک:همون جا نمون بیا دنبالم
با تموم شدن حرفش سمت پله ها رفت و منم پشت سرش راه افتادم..با اینکه کمی ازش فاصله داشتم ولی موقعی که ایستاد پیشونیم محکم خورد به کمرش و اخ بلندی گفتم..جونگ کوک سمتم برگشت و دستی به پیشونیم کشید گفت
کوک:چرا مواظب نیستی
اخمام یهو رفت توهم گفتم
ا.ت:ببخشید که بی خبر وایستادم
جونگ کوک خنده ای سر داد و روشو برگردوند..نگاهی به اطرافم انداختم توی اشپز خونه بودیم..جونگ کوک سمت یکی از کابینت ها رفت و چند تا وسیله رو بیرون اورد رفتم نزدیکش گفتم
ا.ت:کمک نمیخوایی
جونگ کوک در حالی که داشت چند تا مواد غذایی روی میز میزاشت برگشت سمتم گفت
کوک:ممنونم ولی احتیاجی نیست
کمی از این حرفش دلخور شدم و خودمو کشیدم عقب..جونگ کوک که انگار متوجه ناراحتیم شد دست از کارش کشید و اومد سمتم..دو طرف کمرم رو گرفت و گذاشتم روی کانتر..دستشو دورم تنگ کرد جوری که کاملا توی بغلش بودم بهم گفت
کوک: نمیخوام دست های کوچیکت اذیت بشن
نگاهمو کشیدم روش گفتم
ا.ت:ولی اخه..
دستشو گذاشت روی دهنم و گفت
کوک:همون چیزی که گفتم..باشه
سرم رو تکون دادم هنوزم مغروره..بعد از تایید حرفش سرم رو ب*وسید و ازم جدا شد..با چشمام تمام حرکاتش رو زیر نظر داشتم خیلی دقیق و تمیز اشپزی میکرد و هرازگاهی بو*سه‌ای هم روی پیشونیم میزد و انگار که تازه جون گرفته باشه به کارش مشغول میشد از این حرکتش خندم گرفته بود..بلاخره کارش تموم شد اومد سمتم گفت
کوک:خانم اخمو بیا پایین
لبخندی بهش زدم و اومدم پایین و رفتم سمت میزی که چیده بود..واقعا باسلیقه بود این مرد..غذا خیلی بوی خوبی میداد و باعث شد اشتهام باز بشه..پشت میز نشستم و کمی از غذا رو مزه کردم..بینظیر بود..با نگاهی پر از لذت نگاهش کردم گفتم
ا.ت:خیلی خوشمزست
لبخندی زد و سری تکون داد گفت
کوک:میدونم
خندیدم گفتم
ا.ت:فکر نمیکردم دستپخت یه ارباب اخمالو مغرور انقدر خوب باشه
جونگ کوک خندید و صندلی رو کشید عقب و روبروم نشست و بهم خیره شد..دست از غذا خوردن کشیدم و نگاهش کردم که لبخندی زد گفت
کوک:تو واقعا زیبایی
با حرفش احساس کردم گونه هام داغ شده..دستمو بردم سمت گونه هام و لمسشون کردم که جونگ کوک گفت
کوک:فکر نمیکردم با این حرفم خجالت زده بشی..

🍷حمایت فراموش نشه🍷
دیدگاه ها (۲)

Part⁴⁸ا.ت ویو:دستمو بردم سمت گونه هام و لمسشون کردم که جونگ ...

Part ⁴⁹ا.ت ویو:جونگ کوک روم نیم خیز شد و وجب به وجب صورتمو پ...

Part⁴⁶ا.ت ویو:جونگ کوک دستمو گرفت و سمت عمارت برد...وسط سالن...

Part⁴⁵ا.ت ویو:ا.ت:تو کاری باهام کردی که توی قلبم یه احساس جد...

از زبان ا/تبرگشتم و رفتم... دیگه مهم نبود برام..رفتم پیشه بق...

Part ۷

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط