پارتاز یک شب شروع شد
پارت23=از یک شب شروع شد
چشام رفت روهم و خوابیدم پنج دقه بعد بیدار شدم دیدم آت مثل ی مورچه خودشو جمع کرده(سردشه) پتو رو انداختم روش بعد بغلش کردم و خوابیدم
-چند سال بعد
ته و آت بچه دار میشن (ی دختر) و الان بچشون: کلاس اوله شغل ته مافیان رتبه بالا و جی هو هم کلاس سومه
داسام: جی هو پشو برو مدرست دیر شد
جی هو: مامان پنج دقه دیگه
داسام: نه نه بدو پشو باید بری دنبال دختر داییت (سوجین و تهیونگ همساین و مدرسه بچه ها شونم ته کوچن برا همین جی هو تنها میره. دنبال (یونجی) هم میره (دختر تهیونگ)
جی هو: اوفف مامان باشه
جی هو بلند میشه آماده میشه صبحونشو میخوره و میره دنبال یونجی و باهم میرن مدرسه جی هو یونجی رو تا دم کلاس میبره بعد میره سر کلاس خودش معلم امتحانشو میده که خیلی خوب شده تشکر میکنه و میشینه
بیو ته
از خواب بیدار شدم بعد رفتم ی چیزی خوردمو زود لباس پوشیدمو رفتم سر کار وقتی رسیدم سوجیون رو دیدم خشم جلو چشام رو همه میتونستن ببینن خیلی سعی کردم خشممو کنترل کنم ولی نتونستم رفتم جلو و یقشو گرفتم که صداش درومد
سوجیون: چه مرگته(پوز خنده)
ته: خفه شو
که سوجین اومد و اونم تا دیدش انگار خشم اومد جلو چشاش
سوجین: تو اینجا چیکار میکنی مرتیکه
سوجیون: مرتیکه؟ پشیمون میشی
سوجین: دهنتو ببند گمشو بیرون اشغال
سوجین بعد از اینکه اونو پرت کرد بیرون رفت تو دفتر منم رفتم پیشش نشستم
سوجین: فقط یک بار دیگه ببینمش میکشمش(جدی).
ته: ولش کن بابا هیچ گوهی نمیتونه بخوره
چند روز بعد..
چشام رفت روهم و خوابیدم پنج دقه بعد بیدار شدم دیدم آت مثل ی مورچه خودشو جمع کرده(سردشه) پتو رو انداختم روش بعد بغلش کردم و خوابیدم
-چند سال بعد
ته و آت بچه دار میشن (ی دختر) و الان بچشون: کلاس اوله شغل ته مافیان رتبه بالا و جی هو هم کلاس سومه
داسام: جی هو پشو برو مدرست دیر شد
جی هو: مامان پنج دقه دیگه
داسام: نه نه بدو پشو باید بری دنبال دختر داییت (سوجین و تهیونگ همساین و مدرسه بچه ها شونم ته کوچن برا همین جی هو تنها میره. دنبال (یونجی) هم میره (دختر تهیونگ)
جی هو: اوفف مامان باشه
جی هو بلند میشه آماده میشه صبحونشو میخوره و میره دنبال یونجی و باهم میرن مدرسه جی هو یونجی رو تا دم کلاس میبره بعد میره سر کلاس خودش معلم امتحانشو میده که خیلی خوب شده تشکر میکنه و میشینه
بیو ته
از خواب بیدار شدم بعد رفتم ی چیزی خوردمو زود لباس پوشیدمو رفتم سر کار وقتی رسیدم سوجیون رو دیدم خشم جلو چشام رو همه میتونستن ببینن خیلی سعی کردم خشممو کنترل کنم ولی نتونستم رفتم جلو و یقشو گرفتم که صداش درومد
سوجیون: چه مرگته(پوز خنده)
ته: خفه شو
که سوجین اومد و اونم تا دیدش انگار خشم اومد جلو چشاش
سوجین: تو اینجا چیکار میکنی مرتیکه
سوجیون: مرتیکه؟ پشیمون میشی
سوجین: دهنتو ببند گمشو بیرون اشغال
سوجین بعد از اینکه اونو پرت کرد بیرون رفت تو دفتر منم رفتم پیشش نشستم
سوجین: فقط یک بار دیگه ببینمش میکشمش(جدی).
ته: ولش کن بابا هیچ گوهی نمیتونه بخوره
چند روز بعد..
- ۳.۴k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط