myfiercedadd

#my_fierce_dadd
#P_2

که یک هو معلم وارد کلاس شد .
همه از جاهامون بلند شدیم و دوباره نشستیم
معلم شروع به درس دادن کردن منم جامدادیم و دراوردم و چشم و گوشم و دادم بع معلم
((ویو تهیونگ))
معلم اومد و همه غرق درس شدن ولی من غرق زیبایی این بشر
با صدای معلم به خودم اومدم که گفت
<< خودتون به گروه های چهار نفری تقسیم بشید و یک گروه بزنید ،سر گروه همه فعالیت های کلاس و تکالیف و میزاره تو گروه>>
((ویو ات))
تهیونگ اصلا حواسش به درس نبود که با صدای معلم به خودش اومد
شتتتت الان من چیکار کنم معلم میخواد به گروه چهار نفره تبدیل بشیم ولی من مه به حز تهیونک بقیه حتا اسمشونم نمیدونم
زنگ تفریح خورد و رفتم سمت دخترا که ببینم میتونم برم توی گروهشون یا نه
همه دخترا گروه شده بودند و فقط یکی از دخترا تکی مونده بود رفتم با دختره دوست شدم و اونم قبول کرد که هم گروه بشیم
رفتیم تو حیاط و شروع کردیم باهم حرف بزنیم
ات+
دوستش (امیلی)_
+راستی اسمت چیه
_ اِمیلی، اسم تو چیه
+خوشبختم، منم اسمم اته
_ ات؟ فک نکنم بتونیم با دخترا گروه چهار نفره بزنیم
+اوهوم. بیخیال حالا یکاری میکنیم فوقش به معلم میگیم گروهمپن دونفره باشه
_اکی.حالا بگو ببینم میتونم شمارتو داشته باشم
+بلع حتما
شمارم و بهش دادم و دیدم همه رفتن تو کلاس داشتیم میرفتیم سمت کلاس که تهیونگ و دوستش(کوک) جلومون وایسادن
تهیونگ رو کرد به من و گفت
.......ادامه دارد.......
#اد_وی
دیدگاه ها (۰)

#my_fierce_daddy#P_3((ویو تهیونگ))زنگ کلاس رو زدند و همه رفت...

#my_fierce_daddy#P_4 تو مکالمه ((علامت ات+ علامت تهیونگ_))سو...

#my_fierce_daddy#P_1((ویو تهیونگ))امروز روز اول دانشگاهم بود...

#my_fierce_daddyنام رمان: ددی خشن منتعداد پارت: نامعلومشخصیت...

بهترین رقیب منپارت ۲اِ.... اِ.... اِ اون همون پسره ( جیمین) ...

پارت ۳ ویو اترفتم توی مدرسه خبری از هانا نبود ، رفتم توی کلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط