{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

<فیک>

<فیک>
&#x27;ارزو دختران&#x27;
پارت اخر۵
ادمین:این فیک رو زود تموم کردم چون داستانش زیاد جالب نبود ولی فیک جدیدی که گذاشتم خودم احساس میکنم خوبه



یونا ویو:بیدار شدیم دیدیم تو خونه موندیم من خودمو از زیر دست کوک سریع دراوردم و رفتم
و لونا هم ازرد تخت بلند شد و دید لخته و چیزی یادش نمیاد و سریع رفت جینی که رو کاناپه پود بیدارش کردمو رفتیم





لونا:گند زدین گند
جینی :من گند زدم شما ها که دابططونو برقرار کردین
من فقط بالا اوردم الانم تو مدرسه باهاش روبه رو میشم.
یونا:من به نتیجه کامل نرسیدم



لونا:من که پاکم



یونا:مثل اینکه یادت نمیاد لخت بودی و دیشب تو رابطه بودین.



لونا :وای نههههه



جینی :رسیدیم من باید برم و به جیمین بگم



جیمین:سلام جینی من می خوام یه چیزی بگم
جینی:منم تو اول بگو
جیمین:راستش بابت رفتارم معذرت میخوام
جینی :نه نه من خیلی حال بهم زن بودم
جیمین و جینی :نظرت چیه امروز باهم بریم بیرون
جینی :هههه اره اره چراکه نه







کوک:یونا عامم میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟
یونا: اره بگو
کوک:راستش می خواستم بگم عامم یعنی
یونا:بله اره میام
کوک:مگه میدونی خواستم چی بگم
یونا:عاممم اره دیگه ققراااااااا
کوک:اره اره همون







لونا:تهیونگ فکنم با کار دیشب نیازی به دعوت کردم همدیگه به قرار نداشته باشیم
تهیونگ:اره عام (اد:بوسش کرد)
لونا ویو:یههههههههه



اد:بوس باییییییی🍷
دیدگاه ها (۱)

برین تو پیجش پر از ویدیو های باحال و میتونید بهترین ویدیو...

ارمی نیسی اگه اینو پخش نکنیسلام ارمی، شاید شنیده باشید که هی...

ممنون از حمایتاتون بوس🍷🥰

از اول گذاشتم چون مشکل داشت.'فیک'مافیای شب🍷(*پارت۱*)هیون:بید...

#قمار_سرنوشت پارت⁷ویو ته رفتم سوار ماشین شدم که یهو گوشیم زن...

« قلدر عاشق»« پارت پنجم »تهیونگ حرف های یونگی رو به کوک گفت ...

#قمار_سرنوشت پارت²⁸ته : عاااا ناراحت شدی لونا : چیزه .. نه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط