آرام می خزم کنار پنجره شب
آرام می خزم کنار پنجره شب شب و شهری که مدام لحظه های بی کسیم را به سخره گرفته اید شهری که نمی تواند حرف بزند و بغضی نداشته تا احساس خفگی کند شهری که دیوارهایش تنها مونس درد دل های من است کاش صدایم را می شنید درمیان این همه و دورنگی ها کاش می فهمید سال ها گریه کردن و نبودن دستی برای هم دلی یعنی چه؟
- ۱.۶k
- ۱۷ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط