{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرام می خزم کنار پنجره شب

آرام می خزم کنار پنجره شب شب و شهری که مدام لحظه های بی کسیم را به سخره گرفته اید شهری که نمی تواند حرف بزند و بغضی نداشته تا احساس خفگی کند شهری که دیوارهایش تنها مونس درد دل های من است کاش صدایم را می شنید درمیان این همه و دورنگی ها کاش می فهمید سال ها گریه کردن و نبودن دستی برای هم دلی یعنی چه؟
دیدگاه ها (۱۳)

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

پارت دو

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

مقدمهدر شهری که ثروت، قدرت می‌خرید و نام خانوادگی می‌توانست ...

خاطراتِ معلق در نور

پارت دوم: اولین حمله 🌧️🖤ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.عمارت در س...

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط