{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقونفرت

‌╭────────╮
𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
‌╰────────╯
عــشــق‌و‌نــفــرت¹¹
می خواستم کتشو در بیارم که یهو دستمو گرفت و گفت:تو کی هستی؟
نیشخندی زدم و گفتم:نترس قاتل که نیستم
دستشو رها کرد و گفت:همه قاتلا همینو میگن
چند ثانیه بهم خیره موند.
چشم‌هاش نیمه‌باز بود ولی نگاهش تیزتر از چیزی بود که یه آدم مست باید داشته باشه..
آروم گفتم:منم،آرا
اخم کرد.
آهسته گفت:آرا..؟
خواستم دوباره کتشو دربیارم که مچ دستمو محکم تر از قبل گرفت و گفت:بهم دست نزن
چشمام گرد شد و پرسیدم:چرا؟
لبخند تلخی زد و گفت:چون آدمایی که نزدیکم میشن..معمولاً آسیب می‌بینن
قلبم یه لحظه مکث کرد.
وقتی متوجه نگاهم شدپوزخند زد و دستشو شل کرد.
از فرصت استفاده کردم و کتشو آروم از تنش درآوردم.
بوی الکل می‌اومد،اما نه اونقدر شدید که بیهوش‌کننده باشه.
زیر لب گفتم:گفتن خیلی نوشیدی..
چشم‌هاشو بست،کوتاه خندید و گفت:من هیچ‌وقت اونقدر نمی‌نوشم که نفهمم اطرافم چی می‌گذره
ایستادم و گفتم:پس مست نیستی؟
چشم‌هاشو باز کرد،مستقیم نگاهم کرد و گفت:نه اونقدری که فکر می‌کنی
قلبم تندتر زد.
سرمو کج کردم و گفتم:پس چرا..
حرفمو قطع کرد و گفت:امشب یه نفر دنبالم بود
خون تو رگ‌هام سرد شد.
با تعجب پرسیدم:کی؟
آروم نشست،دستشو برد پشت گردنش.
نفس عمیقی کشید و گفت:وقتی از شرکت میومدیم،یه ماشین مشکی تعقیبمون میکرد
آروم پرسیدم:چرا به من نگفتی؟
جواب داد:چون هنوز مطمئن نیستم بازی از کجا شروع شده..و نمی‌خوام تو وسطش بیوفتی
خنده کوتاهی کردم و گفتم:من همین الانم وسطشم،جونگ‌کوک..
بعد از چند ثانیه سکوت،آهسته گفت:یه چیز دیگه هم هست...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#عشق_و_نفرت#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۲۵)

‌╭────────╮ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 ‌╰────────╯عــشــق‌و‌نــف...

╭────────╮ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 ‌╰────────╯عــشــق‌و‌نــفـ...

‌╭────────╮ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 ‌╰────────╯عــشــق‌و‌نــف...

‌╭────────╮ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 ‌╰────────╯عــشــق‌و‌نــف...

آقازاده(p۲)به عمارتش رسیدیم که اهسته از ماشین پیاده شدم..پشت...

پارت سه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط