{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم قصه ی، من قصه ی کم حوصله هاست

باز هم قصه ی، من قصه ی کم حوصله هاست
درد دل می کنم این بار که وقت گله هاست

جاده ها نیز مرا از نفس انداخته اند
پای من، خسته ی پیمودن این فاصله هاست

این طرف تاول پاهای زمین گیر من است
آن طرف خط غبار گذر قافله هاست

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است
گریه هم پاسخ تلخی به همین مسئله هاست

تا فراموش شدن مانده ام و می مانم
مرگ پایان من و قصه کم حوصله هاست...
دیدگاه ها (۱)

در تلاطم بی‌امان روزگار، من تنها شاهد گذر زمانمآن هم با آرزو...

#روزگارتون‌لبریز‌‌دلخوشی🌸🤍این‌که آدم یک جهان تنهاست #بعضی_وق...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

سکوتِ سنگینِ میانِ آن‌ها، مثل یک موریانه، داشت ذره‌ذره‌ی آرا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

Dana-Apada

برده عمارت جئون

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط