{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در تلاطم بی‌امان روزگار، من تنها شاهد گذر زمانم

در تلاطم بی‌امان روزگار، من تنها شاهد گذر زمانم
آن هم با آرزوهایی که در میانه‌ی راه به خاک فراموشی سپرده شد.
چه تلخ است این حقیقت که تمام تلاشم؛ تنها به غبار خاطره بدل گشته است.
و آنچه روزگاری.... آینده‌ی من... می‌نامیدم؛ اکنون تنها سرابی در میانه‌ی این تنهایی بی‌کران است.
اما من، در این شکسته،شکوه خود را می‌جویم.
در این سکوت مقتدرانه که برخاسته از میان زخم‌های بی‌شمار است؛ من از عبور از میان این ویرانه‌ها، پخته‌تر شده‌ام
و یاد گرفته‌ام که در برابر تقدیر با وقار تمام ایستادگی کنم.
هرچند سنگین است اما من از این رنج،
خویشتن جدیدی را می‌سازم
با روحی که اگرچه زخم‌خورده اما هنوز،
شکست‌ناپذیر است.

دلم از گردش این روزگار، آشفته و بیمار
به دوش خسته‌ام مانده‌ست، غم بی‌شمار
چه بسیار آرزو بستم، چه بسیار از خودم کم شد
ولی در سینه‌ام مانده‌ست، شراری زیر این غبار


#دلنوشته_ذهن_شب_بیدار
#شعرهای_دختر_ابان_ماهی🥰
#شعر_دلنوشته_عاشقانه_غمگین_شاد
#جنگیدن_با_تقدیر
#قهرمان_تنهایی_سخت_تر_از_قبل
#نازنین.بانو.دختر.بختیاری.ابان.ماهی😍💓

🅽🅰🆉🅰🅽🅸🅽🅱🅰🅽🅾🅾
دیدگاه ها (۰)

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

عشقهمیشه آن‌جایی شروع می‌شود که غروب می‌کند. نه با خورشید، ب...

من از توچیز زیادی نمی‌خواهمفقط گاهیمیان شلوغی روزهایتیادت بی...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

آدمی گاهی در میانه‌ی این جاده‌های بی‌سرانجام،بیش از هر چیزی ...

جزء الذی لایتجزی

سکوتِ سنگینِ میانِ آن‌ها، مثل یک موریانه، داشت ذره‌ذره‌ی آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط