پارت

پارت 25

ویو تهیونگ

صبح از خاب بیدار شدم تاحالا انقدر خوب نخابیده بودم کش و قوسی ب بدنم دادم که نگاهم ب مینا افتاد با پام آروم ب پاش زدم ..

تهیونگ: بلند شو ببینم دختر برو ی دوش بگیر بو گنده عرق گرفتی ..

وقتی دیدم تکون نخورد دوباره صداش کردم بیدار نمیشد روشو بر گردوندم طرف خودم کع صورتش مث گچ سفید بود و عرق میریخت دستمو ب سمت پیشونیش بردم شت تب دارهه ..

تهیونگ: میناا ... میناا چشماتو بازکن ببینمت

هیچ ری اکشنی ندیدم بلندش کردم بردم حموم زیر دوش آب سرد .. جای تعجب بود باز هم با بدنش داشتم تحریک میشدمم نفس عمیق کشیدم و خوردمو آروم کردم و شستمش بردم گذاشتم تو تخت خودمم ی دوش سرسری گرفتم لباس های مینارو تنش کردم و پتو رو تا زیر گردنش کشیدمم .. قرص دادم بهش تا تبش بیاد پایین این حالش باعث میشد مثل یک سوهان تو قلبم کشیده میشد چن ساعتی گذشت که صدای ناله اش بلند شد رفتم سمتش لعنتی تبش هی داره میره بالا .. ی تشت آوردم و پر آب کردم پاهاشو شستم ولی بازم اثری نمیکرد ..
دیدگاه ها (۰)

پارت 26چاره ایی نداشتم نمیتونستم اذیت بکشه لباسامو در آوردم ...

پارت 27 که یهوو تمام اتفاقات دیشب مثل سریال جلو‌چشام نقش بست...

پارت24تهیونگ چشمش به مینا افتاد که با تعجب و البته اشک نگاهش...

پارت 23 دوباره همون حس ب سراغش اومده بود .. حس خیانت که از ه...

نام فیک: عشق مخفیPart: 31ویو ات*ات. چیزی نیست*ارومجی. مطمئنی...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۶

عاشق یه خلافکار شدم پارت ۲۵تهیونگ : خیلی قشنگه ا.ت : چی ؟تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط