{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدیر: "ممنون از شما. حالا نوبت به جیمین و تههیونگه."

مدیر: "ممنون از شما. حالا نوبت به جیمین و تههیونگه."
جیمین: (با نگاه سرد و بی‌احساس به ات نگاه می‌کند، سپس آرام و بی‌تفاوت می‌گوید) "من هنوز مطمئن نیستم. حضور ات به عنوان عضوی از گروه می‌تونه مشکلاتی ایجاد کنه. من واقعاً به زمان نیاز دارم تا ببینم که آیا این تغییر به نفع گروه میشه یا نه."
مدیر: "ممنون، جیمین. تههیونگ، نظر شما چی هست؟
تههیونگ: (نگاه سرد و بی‌تفاوتی به ات می‌اندازد) "منم مثل جیمین به همین نتیجه رسیدم. نمی‌دونم که آیا ورود ات به گروه مفید خواهد بود یا نه. هنوز فکر نمی‌کنم که آمادگی کافی داشته باشه."
مدیر: "تشکر از شما. حالا ات، می‌خواهی چیزی بگی؟"
دیدگاه ها (۰)

ویو ات نفس عمیقی کشیدم و گفتم من همه ی تلاشمو میکنم تا برای ...

خلاصه از هتل رفتن بیرون و همشون رفتن خونه ی خودشون جین در خو...

منیجر: (با تردید نگاه می‌کند و سپس به اعضای گروه می‌نگرد) "ش...

ات: (با کمی تردید) "اگه مشکلی دارین، می‌تونیم حرف بزنیم."جیم...

PT/4      ات مهربون: مامان و بابا کار دارن باید برن تو با دا...

PT: 1/1 ات لوس و ناز: برام ج...

تک پارتی ات کیوت: چرا این همه خوشگلی ؟ جین : به همون دلیل که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط