{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒
𝑃𝑎𝑟𝑡: 𝟼




افراد اونجا به‌قدری زیاد بودن که کاترینا نمیتونست ببینه اون وسط چخبره که این‌همه اینجا وایستادن.
حتی با شنیدن صدای کفشاش هم کنار نرفتن.
پس حواسشون پرته!

چند ثانیه از وقتی که کاترینا کفشاش رو به صدا درآورده بود، گذشت اما خبری از کنار رفتنشون نشد.
کلارا که پشت سر کاترینا همراهش اومده بود، متوجه رفتار کارکن‌ها با کاترینا شد و از خونسردی کاترینا پی برد اعصبانیه.

بخاطر همین ناچار خواست هرچه سریعتر جَوّ رو عوض کنه و این همه آدم که جلوی دیدشون رو می‌گرفت رو کنار بکشه.
دستشو مشت شده جلوی دهنش گذاشت و یه «اهم» بلندی کرد.

چندتاشون سرشون برگردوندند و وقتی کاترینا رو پشت سرشون دیدن متعجب شدن.
با چشمای گردشده از تعجب به همدیگه نگاه کردن همزمان هم کنار رفتن و جلوی راه رو به کاترینا بخشیدن و هم با دستاشون به پشت کارکنایی که خودشونو داده بودن به کوچه علی چپ ضرب میزدن تا اونا هم کنار برن.

اینجوری ادامه پیدا کرد و بلاخره همه بعد از دیدن مدیرعامل لرز همیشگی به تنشون افتاد.
کاترینا چند قدم جلوتر رفت و اولین چیزی که دید این بود که همه به گوشی تو دستشون بود و داشتن فیلم میگرفتن حدقه‌ی چشمش افتاد به مردی که کچل بود و یه سویشرت کرمی پوشیده بود.

اینا به کنار..
یه دختر یا بهتره بگم نظافتچی شرکت هم با ترس روبه‌روش وایستاده بود و نگاهش میکرد.
هم دختر و هم مردک متوجه حضور کاترینا نشدن.

چند ثانیه وایستاد و به تک‌تک حرکات اون‌دوتا دقت میکرد.
تا اینکه مرد بلند خندید و سپس دستشو به هدف زدن سیل به صورت دختر بلند کرد.
دخترک نظافتچی کمی خودش رو جمع کرد و جلوی صورتش رو با دستاش پوشوند.
کاترینا تا کی اینجوری قرار بود خونسرد و بی‌سروصدا وایسه و چیزی نگه؟
دست به سینه زد و با صدای محکمی که جدیتش رو نشون میداد، داد زد:
ـ اینجا چخبره؟!

مرد از حرکت وایستاد و دستاش برای سیل زدن به دخترک مکث کردن.
مرد سرش رو آروم به طرف کاترینا چرخوند و با یه دختر..با ظاهری جدی، خونسرد روبرو شد.

چند ثانیه مرد اونجوری به زیبایی دخترک زل زد.
موهای مشکی..
چشمای آبی..
و پوست سفیدش زیباییش رو ده برابر میکرد.
و از همه مهمتر..
قدرت توی چشماش!
مرد دستش رو پایین آورد و سویشرتش رو مرتب کرد.
سپس سخنی گفت:
ـ تو دیگه ع‍ ‍ن کدوم ک‍ ‍ونی هستی؟

کاترینا مکث کرد.
اخماش در لحظه‌ای محو و چشماش گرد شد.
بعدش گوشه‌ی لب کاترینا تکون کوتاهی خورد.
سپس به پوزخند تبدیل شد.
بعد از آن آروم آروم به قهقهه‌ای چُنان تحقیرآمیز تبدیل شد.
کلارا که پشت سر کاترینا قرار گرفته بود، آب ترس در تنش جوشید و در اثر این واکنش آب دهانش را قورت داد.
در بین سکوت جمعیت صدای قهقهه‌های مدیرعامل شنیده می‌شد.
اون مرد (بخدا هرچی فکر میکنم براش این پیدا نمیکن-😍) با تعجب به کاترینا نگاه میکرد.
بی‌خبر از دونستن اینکه کاترینا مدیرعامله.

تحمل صبر کردن رو نداشت پس یه عربده بلند کشید جوری که خنده‌های کاترینا در آن لحظه خفه شد.
ـ حوصله این مسخره‌بازی هارو ندارم..سریع برید مدیرعامل رو بیارید!

این عربده دوباره در سکوت سالن اکو شد و صداش قبل تموم شدن سخن‌هاش طوری بلند بود که نصف جمعیت سالن یکم عقب رفتن.
کاترینا با شنیدن عربده‌های بی‌فایده‌اش بلافاصله سرشو بلند کرد و تو چشمای سرخ از عصبانیت مرد، را زد.
ـ اون اینجاست.

مرد سرش رو دوباره به دخترک چرخاند و سوالی گفت:

ـ چی؟!

ـ مدیرعامل منم!!

ادام‍ ‍ه دارد..

اهم اهم..بزارید یه چیزیو براتون روشن کنم دوستان..
اون سناریویی که کاترینا می‌گفت اون اینجاست به بعد از فیلم یا بهتره بگم کیدرامای «ملکه اشک‌ها» ایده گرفتم..
راستش فیلمشو کامل ندیدم ولی داشتم تو پینترست می‌گشتم یه ادیتی از همون سناریو دیدم که واقعا خوشم اومد بخاطر همین ازش استفاده کردم😍
امیدوارم خوب نوشته باشم چون کلا این پارتو تو مدرسه نوشت-
و اینکه اسلاید های بعدی استایل کاترینا و قیافه دخترک قشنگمون هس😀🤏🏻
دنبال قیافه‌ای مناسب برای کاترینا تو پینترست گشتم ولی مدنظرم رو پیدا نکردم..پس دادم چت‌جی‌پی‌تی ساخت برام(امیدوارم ایرادی نداشته باش-)
راستی اینم بگم..از امروز یک‌روز در میان پارت میزارم..
یک‌روز در میان یه پارت بد نیس بوخودا-
دیدگاه ها (۱۲)

مهمونی پارت ۶۲

ᴘᴀʀᴛ ۱ | اولین دیدارصدای خنده کل حیاط پرورشگاه رو برداشته بو...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ســه 𓆪 🖤🥀صدای قدم‌ها از راهرو نزدیک...

پارت ۵۰ در کاملاً باز شد.مردی که در فیلم دیده بودند، آرام وا...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وششم 𓆪 🖤🥀تاریکی همه‌جا را گرفته بود.ـ «...

لبخند قاتلپارت³¹ویو سلینهمه جا تاریک شده بود.فقط نور کم‌رنگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط