اسم پروانه ای که در تاریکی می سوزد
پارت ۴۲
(ویو جونگ کوک)
دیشب وقتی نابی گم کردم خیلی ترسیدم کل بار دنبالش گشتم ولی نبود
رفتم پشت بوم فقط گیره موهاش دیدم خیلی ترسیدم من به تک تک جزییات
خودش لباسش موهاش دقت کردم برا همین درجا گیره موهاش شناختم
آخرش این دختر منه دیوونه می کنه هر چقدر زنگش زدم جواب نداد
برای همین صبح زود رفتم خونشون مادر بزرگش خیلی خانوم خونگرمی بود
اون بهم گفت که نابی خوابه ولی بعد از چند دقیقه اومد پایین.................
دختره کیوت در هر حالت خوشگله کیوت اومد نشست.......
یکم بحث کردم باهاش ولی دلم نمی خواد از جلو چشمام دور بشه......
تا اینکه یک پسر اومد روی پاهاش خوابید پسر عموش بود ولی این همه صمیمی
بودن یعنی چی......چرا دلم خواست پسره خفه کنم.....ایش از دست نابی هم
عصبانی هستم چرا بهم محل نمی ده..... همراهش رفتم اتاقش هنوز عصبانی
هستم از دستش
نابی: چرا باید حرف تو رو گوش کنم
جونگ کوک: چون من می خوام
یکم حرصی شد
نابی: ولم کن بابا
رفت رو تختش نشست و با حالت طلب کارانه
نابی: میگم حالا داداشم گفت مراقبم باشی نگفت که همیشه پیشم باشی
جونگ کوک: به من چه.....می خوام همیشه کنارم باشی
نابی: باشه اوکی....
رفتم کنارش پایین تخت نشستم دستاش گرفتم
جونگ کوک: می دونی که واقعاً برام مهمی
نابی: می دونم......چون خواهر دوستت هستم
اهه عجب خنگیه......من خودت دوست دارم ...تمام کارات باعث میشه بیشتر
عاشقت بشم.....
جونگ کوک: ببخشید دیشب تنهات گذاشتم
نابی: مهم نیست.......ما دوست هستیم
جونگ کوک: پسر عموت.....کجا بوده
نابی: هیونگ سو.....ایتالیا بوده
جونگ کوک: هوم......میای بریم یکم بگردیم
نابی: باشه.....بزار حاضر شم بریم
جونگ کوک: باشه......من می رم پایین
( ویو نابی)
بعد از رفتن جونگ کوک لباسام عوض کردم به طبقه پایین رفتم که...............
دیدگاه ها (۸)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.