{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی روسری بیا که دقیقا ببینمت

بی روسری بیا که دقیقا ببینمت

اما به گونه ای که فقط من ببینمت

 

با تو نمی شود که سر جنگ وکینه داشت

حتی اگر که در صف دشمن ببینمت

 

نزدیک تر شدی به من ازمن به من که من

حس کردنی تر از رگ گردن ببینمت

 

مثل لزوم نور برای درخت ها

هر صبح لازم است که حتما ببینمت

 

حس می کنم دو دل شده ای لحظه ای مباد

درشک بین ماندن و رفتن ببینمت
دیدگاه ها (۸)

مرو بمان که دلم تنگ می شود بی تونگاه پنجره بی رنگ می شود بی ...

پیراهنم پیراهنت را دوست دارد ...پیراهنم عطر تنت را دوست دا...

لحظه ای مثل من تصور کن پای قول و قرار یک نفریترس شیرین و مبه...

سعی کن وقتِ بی کسی هایت، گاه لبخند کوچکی بزنیفکر فردای پیری ...

پارت ۷چند دقیقه گذشت قهوه‌ها رو آوردن داشتم قلوپی‌ از قهوه م...

رقص سایه‌ها | پارت ۳۰ (پایانی): طلوعِ عشق در میانِ سایه‌هاصد...

شکست نور

سناریو از دشمنان تا عاشقان

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت نوزدهم: اعتراف در غبارِ ...

پارت سوم..... :)

دید پنهان انفجار اشکار

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

پارت سوم و آخر | اسم تونزدیک ساعت هفت عصر بود که تهیونگ و ما...

قلب یخی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط