شبخاص
"شبخاص"
'پارت نهم'
P⁹
بعد از اینکه بادیگارد کمکش کرد سوار ماشین بشه،تونست چشماشو باز کنه و متوجه حال و هوای نگران همگروهیهاش بشه. برای اینکه بهشون اطمینان خاطر بده اشکاشو پاک کرد و سعی کرد بتونه بدون اینکه درد پاش رو بروز بده بگه:حالم خوبه. ولی خب یکم سخت بود برای همین وقتی یجی ازش پرسید:ا.ت پات..خیلی درد داره؟ فقط جواب داد:
نه ولی وقتی یهویی..اونجوری خورد زمین درد گرفت،الان بهتره.
-مطمئنی؟میخوای اگه خیلی بده بریم پیش دکتر.
نه نیازی نیست..گفتم که الان خوبم.
****
فلیکس وقتی سوار ماشین شد،نگاهی به بیرون پنجره شیشه دودی ماشین انداخت و به گروه دخترا خیره شد. وقتی دید چقدر جمعیت با بیرون اومدن ا.ت و بقیه همگروهیهاش شلوغتر شد یه حسی توی قلبش بهش گفت:ا.ت..انگار داره اذیت میشه. شاید بخاطر حس انسانیتش بود. بالاخره هر آدم دیگهای بود،وقتی میدید یه دختر پا شکسته روی ویلچر نشسته و اطرافش پر از آدمه حس میکرد اون دختر داره اذیت میشه. دلش برای ا.ت سوخت...
به کسی نگفته بود اما از موقعی که با ا.ت تصادف کرده بود،احساس عذاب وجدان بدی توی وجودش جوانه زده بود و تا همین الان شروع به رشد کرده بود.
تخت فشار قرار نگرفته بود. کسی بهش نگفته بود این تصادف تقصیر توعه. هیچکس بهش در این مورد هیت نداده بود،یا حداقل تا الان خودش هیچ هیتی نخونده بود؛ولی بازم حس عذاب وجدان داشت. شاید چون درک میکرد،برای یه آیدل چقدر سخته که برای یه کنسرت اینهمه زحمت بکشه اما بخاطر یه تصادف نتپنه داخل کنسرتش اجرا کنه.
احتمالا خود فلیکس هم همچین حسی داشت. شاید کمتر از ا.ت ناراحت بود،اما خیلی تو ذوقش خورده بود که نمیتونست توی فنساین شرکت کنه؛البته بیشتر...احتمالا تا یهماه آینده نمیتونست توی هیچ برنامهای شرکت کنه،و این حسش با ا.ت یکی بود. با این تفاوت که ا.ت به احتمال زیاد،مدت زمان طولانیتری نمیتونه توی فعالیتها شرکت داشته باشه؛احتمالا برای همین احساس عذاب وجدان داشت. چون فکر میکرد تقصیر خودشه که هم ا.ت هم خودش نمیتونستند توی هیچ فعالیتی شرکت کنند.
حالا که دقت میکرد..یهچیزی درمورد ا.ت خیلی توجهش رو جلب میکرد..
_Soki.
-سلام...راستش من این پارت کوتاه رو بیشتر برای اون عده کمی که حمایتم کردند و نمیخواستند من برم نوشتم،و خب از صمیم قلبم بایت حمایتهاشون و انرژی مثبهاشون تشکر میکنم:)💖 خب هنوز تصمیممو کامل نگرفتم که بمونم یا نه؛چون به طرز عجیبی وقتی گفتم میخوام برم همه حمایت کردند،اما توی بقیه پارتها نه..چرا یهکاری میکنید نویسنده فکر کنه باید بره،اما وقتی میخواد بره سریع حمایت میکنید؟این اصلا کار درستی نیست. بهرحال خواستم بگم هنوز کاملا تصمیم نگرفتم..اما بابت همین حمایتها هم ممنونم،ولی وقتی گفتم میخوام برم و همه حمایت کردند فهمیدم واقعا آدمها....خیلی عجیبن. خب دیگه شرمنده سرتونو درد آوردم،مواظب خودتون باشید،فعلا.
'پارت نهم'
P⁹
بعد از اینکه بادیگارد کمکش کرد سوار ماشین بشه،تونست چشماشو باز کنه و متوجه حال و هوای نگران همگروهیهاش بشه. برای اینکه بهشون اطمینان خاطر بده اشکاشو پاک کرد و سعی کرد بتونه بدون اینکه درد پاش رو بروز بده بگه:حالم خوبه. ولی خب یکم سخت بود برای همین وقتی یجی ازش پرسید:ا.ت پات..خیلی درد داره؟ فقط جواب داد:
نه ولی وقتی یهویی..اونجوری خورد زمین درد گرفت،الان بهتره.
-مطمئنی؟میخوای اگه خیلی بده بریم پیش دکتر.
نه نیازی نیست..گفتم که الان خوبم.
****
فلیکس وقتی سوار ماشین شد،نگاهی به بیرون پنجره شیشه دودی ماشین انداخت و به گروه دخترا خیره شد. وقتی دید چقدر جمعیت با بیرون اومدن ا.ت و بقیه همگروهیهاش شلوغتر شد یه حسی توی قلبش بهش گفت:ا.ت..انگار داره اذیت میشه. شاید بخاطر حس انسانیتش بود. بالاخره هر آدم دیگهای بود،وقتی میدید یه دختر پا شکسته روی ویلچر نشسته و اطرافش پر از آدمه حس میکرد اون دختر داره اذیت میشه. دلش برای ا.ت سوخت...
به کسی نگفته بود اما از موقعی که با ا.ت تصادف کرده بود،احساس عذاب وجدان بدی توی وجودش جوانه زده بود و تا همین الان شروع به رشد کرده بود.
تخت فشار قرار نگرفته بود. کسی بهش نگفته بود این تصادف تقصیر توعه. هیچکس بهش در این مورد هیت نداده بود،یا حداقل تا الان خودش هیچ هیتی نخونده بود؛ولی بازم حس عذاب وجدان داشت. شاید چون درک میکرد،برای یه آیدل چقدر سخته که برای یه کنسرت اینهمه زحمت بکشه اما بخاطر یه تصادف نتپنه داخل کنسرتش اجرا کنه.
احتمالا خود فلیکس هم همچین حسی داشت. شاید کمتر از ا.ت ناراحت بود،اما خیلی تو ذوقش خورده بود که نمیتونست توی فنساین شرکت کنه؛البته بیشتر...احتمالا تا یهماه آینده نمیتونست توی هیچ برنامهای شرکت کنه،و این حسش با ا.ت یکی بود. با این تفاوت که ا.ت به احتمال زیاد،مدت زمان طولانیتری نمیتونه توی فعالیتها شرکت داشته باشه؛احتمالا برای همین احساس عذاب وجدان داشت. چون فکر میکرد تقصیر خودشه که هم ا.ت هم خودش نمیتونستند توی هیچ فعالیتی شرکت کنند.
حالا که دقت میکرد..یهچیزی درمورد ا.ت خیلی توجهش رو جلب میکرد..
_Soki.
-سلام...راستش من این پارت کوتاه رو بیشتر برای اون عده کمی که حمایتم کردند و نمیخواستند من برم نوشتم،و خب از صمیم قلبم بایت حمایتهاشون و انرژی مثبهاشون تشکر میکنم:)💖 خب هنوز تصمیممو کامل نگرفتم که بمونم یا نه؛چون به طرز عجیبی وقتی گفتم میخوام برم همه حمایت کردند،اما توی بقیه پارتها نه..چرا یهکاری میکنید نویسنده فکر کنه باید بره،اما وقتی میخواد بره سریع حمایت میکنید؟این اصلا کار درستی نیست. بهرحال خواستم بگم هنوز کاملا تصمیم نگرفتم..اما بابت همین حمایتها هم ممنونم،ولی وقتی گفتم میخوام برم و همه حمایت کردند فهمیدم واقعا آدمها....خیلی عجیبن. خب دیگه شرمنده سرتونو درد آوردم،مواظب خودتون باشید،فعلا.
- ۷.۸k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط