شبخاص
"شبخاص"
'پارت هشتم'
P⁸
گروه دخترا پشت سر اونها رفت.
وقتی ا.ت روی ویلچر درحالی که یجی داشت از پشت هولش میداد،بین افراد شروع به حرکت کرد جمعیت شلوغتر شد.
جینسو جلو،یوسا هم از پشت سر یجی و ا.ت و مینشو و شینسوهم کنارههای ا.ت میرفتند.
بخاطر ویلچر ا.ت جمعیت خیلی خودشو بیشتر سمت گروه فشورد تا واضحتر و بهتر متوجه حال و وضعیت گروه دخترا بشه،و همین باعث فشار بیشتری روی گروه شد و حرکت کردن ا.ت سختتر!
-ا.ت شیییی،حالت خوبه؟
-خانم هانک میشه درمورد تصادف صحبت کنید؟!
-پاتون در چهحاله؟
-کنسرت گروه چیمیشه؟!
آخرین سوالی که ا.ت شنید،توی گوشاش اِکو شد. تازه یادش رفته بود نمیتونه توی اون کنسرت اجرا داشته باشه؛ولی متاسفانه با سوال اون G.A(جیاِی-جییا اسم فندوم گروه G Angel.)دوباره اینو به یاد آورد. اشکی توی چشماش حلقه زد اما نگاهشو به پاهاش داد،و سعی کرد زیاد به دوربینها نگاه نکنه تا اشکش معلوم نباشه. با سکوت فقط سعی کرد لبخند کوچیکی بزنه تا فشاری که هم از نظر روحی،هم از نظر فیزیکی روش بود رو پشت اون لبخند مصنوعی پنهان کنه؛و مثل اینکه خبرنگاران و بقیه افراد دورش واقعا باورشون شد،و همون لبخند مصنوعی اثر خودشو گذاشت.
با تموم سختیای که داشت تونستند به ون گروه خودشون برسند.
یجی و یوسا کمک کردند ا.ت بلند بشه و بتونه بایسته تا سوار ماشین بشه،اما به محض اینکه تونست با کمک دخترا و بادیگارد ها بلند بشه جیغ و داد طرفدارها بیشتر شد؛چون الان فهمیده بودند چقدر وضعیت پای ا.ت بده و از طرفی خیلی از خبرنگاران و فنها برای عکسبرداری سعی کردند نزدیکتر بشوند،که همین باعث شد یکی از فنها به بادیگاردی که داشت به ا.ت کمک میکرد سوار ماشین بشه برخورد کنه و اون آقای بادیگارد تعادلشو از دست داد و پای ا.ت با ضرب برخورد کرد زمین و همین باعث شد درد شدیدی توی ناحیه پاش احساس کنه.
از درد صورتش جمع شد و آخی از لباش دراومد،و همون لحظه وقتی چشماشو بست اشکی از گوشه چشمش افتاد روی گونهاش.
+ا.ت خوبی؟!
-پات..خیلی درد گرفت؟
صدای شینسو و جینسو توی گوشاش پیچید که با نگرانی داشتند درمورد پاش سوال میکردند،اما نتونست چشماش رو باز کنه و فقط آخ دیگهای شنیده شد و اشک دیگهای از چشماش مشکی رنگش سر خورد و افتاد روی پوست صورتش.
دوباره ایندفعه یه بادیگارد دیگه سریعتر کمکش کرد سوار ماشین بشه..
_Soki.
-یه صحبت کوتاه داشتم. اگه این پارت و دو یا سه پارت قبلی به اندازه پارت های قبل حمایت نشه،به احتمال زیاد این آخرین فعالیت من به عنوان نویسندهای به اسم سوکی هست. من اینهمه زحمت میکشم و مینویسم،اما فقط یه عده کمی حمایت میکنند،اگه قراره حمایت نشه و کسی نخونه پس همون بهتر فعالیت نکنم. فقط میخواستم اینو بدونی؛چون توی استوری هم گفتم اما مثل اینکه برای هیچکس اهمیت نداشت یا کسی نخوند،پس منم تصمیم گرفتم اگه قرار نیست کسی بخونه دیگه ننویسم. چون هرچقدر فکر میکنم اشکالی توی کارم نمیبینم که حس کنم بخاطر اون حمایت نمیشم،گفتم اگه شما میبینید بهم بگید که هیچکس هیچی نگفت. اینم گذاشتم اگه حمایت بشه ادامه بدم،اگه نشه شاید به عنوان یه هدیه خداحافظی.بهرحال شاید این آخرین حرفام توی ویس باشه؛ببخشید سرتونو درد آوردم،فعلا.
#فلیکس #سناریو #چندپارتی #استریکیدز #فیک #کیپاپ
'پارت هشتم'
P⁸
گروه دخترا پشت سر اونها رفت.
وقتی ا.ت روی ویلچر درحالی که یجی داشت از پشت هولش میداد،بین افراد شروع به حرکت کرد جمعیت شلوغتر شد.
جینسو جلو،یوسا هم از پشت سر یجی و ا.ت و مینشو و شینسوهم کنارههای ا.ت میرفتند.
بخاطر ویلچر ا.ت جمعیت خیلی خودشو بیشتر سمت گروه فشورد تا واضحتر و بهتر متوجه حال و وضعیت گروه دخترا بشه،و همین باعث فشار بیشتری روی گروه شد و حرکت کردن ا.ت سختتر!
-ا.ت شیییی،حالت خوبه؟
-خانم هانک میشه درمورد تصادف صحبت کنید؟!
-پاتون در چهحاله؟
-کنسرت گروه چیمیشه؟!
آخرین سوالی که ا.ت شنید،توی گوشاش اِکو شد. تازه یادش رفته بود نمیتونه توی اون کنسرت اجرا داشته باشه؛ولی متاسفانه با سوال اون G.A(جیاِی-جییا اسم فندوم گروه G Angel.)دوباره اینو به یاد آورد. اشکی توی چشماش حلقه زد اما نگاهشو به پاهاش داد،و سعی کرد زیاد به دوربینها نگاه نکنه تا اشکش معلوم نباشه. با سکوت فقط سعی کرد لبخند کوچیکی بزنه تا فشاری که هم از نظر روحی،هم از نظر فیزیکی روش بود رو پشت اون لبخند مصنوعی پنهان کنه؛و مثل اینکه خبرنگاران و بقیه افراد دورش واقعا باورشون شد،و همون لبخند مصنوعی اثر خودشو گذاشت.
با تموم سختیای که داشت تونستند به ون گروه خودشون برسند.
یجی و یوسا کمک کردند ا.ت بلند بشه و بتونه بایسته تا سوار ماشین بشه،اما به محض اینکه تونست با کمک دخترا و بادیگارد ها بلند بشه جیغ و داد طرفدارها بیشتر شد؛چون الان فهمیده بودند چقدر وضعیت پای ا.ت بده و از طرفی خیلی از خبرنگاران و فنها برای عکسبرداری سعی کردند نزدیکتر بشوند،که همین باعث شد یکی از فنها به بادیگاردی که داشت به ا.ت کمک میکرد سوار ماشین بشه برخورد کنه و اون آقای بادیگارد تعادلشو از دست داد و پای ا.ت با ضرب برخورد کرد زمین و همین باعث شد درد شدیدی توی ناحیه پاش احساس کنه.
از درد صورتش جمع شد و آخی از لباش دراومد،و همون لحظه وقتی چشماشو بست اشکی از گوشه چشمش افتاد روی گونهاش.
+ا.ت خوبی؟!
-پات..خیلی درد گرفت؟
صدای شینسو و جینسو توی گوشاش پیچید که با نگرانی داشتند درمورد پاش سوال میکردند،اما نتونست چشماش رو باز کنه و فقط آخ دیگهای شنیده شد و اشک دیگهای از چشماش مشکی رنگش سر خورد و افتاد روی پوست صورتش.
دوباره ایندفعه یه بادیگارد دیگه سریعتر کمکش کرد سوار ماشین بشه..
_Soki.
-یه صحبت کوتاه داشتم. اگه این پارت و دو یا سه پارت قبلی به اندازه پارت های قبل حمایت نشه،به احتمال زیاد این آخرین فعالیت من به عنوان نویسندهای به اسم سوکی هست. من اینهمه زحمت میکشم و مینویسم،اما فقط یه عده کمی حمایت میکنند،اگه قراره حمایت نشه و کسی نخونه پس همون بهتر فعالیت نکنم. فقط میخواستم اینو بدونی؛چون توی استوری هم گفتم اما مثل اینکه برای هیچکس اهمیت نداشت یا کسی نخوند،پس منم تصمیم گرفتم اگه قرار نیست کسی بخونه دیگه ننویسم. چون هرچقدر فکر میکنم اشکالی توی کارم نمیبینم که حس کنم بخاطر اون حمایت نمیشم،گفتم اگه شما میبینید بهم بگید که هیچکس هیچی نگفت. اینم گذاشتم اگه حمایت بشه ادامه بدم،اگه نشه شاید به عنوان یه هدیه خداحافظی.بهرحال شاید این آخرین حرفام توی ویس باشه؛ببخشید سرتونو درد آوردم،فعلا.
#فلیکس #سناریو #چندپارتی #استریکیدز #فیک #کیپاپ
- ۱۰.۵k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط