هیچ نمی گویم
هیچ نمی گویم
و خیره می شوم به درونت
به پیامبری که آمده است
و معجزه اش ضربان من است
معجزه اش
خونی است که از قلبم به روی کاغذها کلمه می شود
اگر بخواهم بمیرم
نیاز نیست
گلوله از سرم بگذرد
و از آن طرف
تلو تلو خوران بیرون بیاید
اگر بخواهم بمیرم
نیاز نیست
از هفتمین طبقه سقوط کنم
و ناگهان در میانه ی راه
بیاد بیاورم که تو را دوست داشته ام
ولی به تو نگفته ام...
اگر بخواهم بمیرم
هیچ نمی گویم
خیره می شوم به درونت
پوستم را کنار میزنم
و شیرِ قلبم را باز می گذارم...
می گذارم خون بالا بیاید
بالا بیاید تا سپیده دم
و خیره می شوم به درونت
به پیامبری که آمده است
و معجزه اش ضربان من است
معجزه اش
خونی است که از قلبم به روی کاغذها کلمه می شود
اگر بخواهم بمیرم
نیاز نیست
گلوله از سرم بگذرد
و از آن طرف
تلو تلو خوران بیرون بیاید
اگر بخواهم بمیرم
نیاز نیست
از هفتمین طبقه سقوط کنم
و ناگهان در میانه ی راه
بیاد بیاورم که تو را دوست داشته ام
ولی به تو نگفته ام...
اگر بخواهم بمیرم
هیچ نمی گویم
خیره می شوم به درونت
پوستم را کنار میزنم
و شیرِ قلبم را باز می گذارم...
می گذارم خون بالا بیاید
بالا بیاید تا سپیده دم
- ۱.۹k
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط