یک راسته از بازار مال خودش بود. اول مرا در عطرفروشی اش ب
یک راسته از بازار مال خودش بود. اول مرا در عطرفروشی اش به کار گرفت. داشتم با رایحههای دل انگیز آنجا حال میکردم که مرا به عطاریاش انتقال داد. آن جا هم خوب بود. داشتم پیشرفت میکردم. از خواص گیاهان یاد میگرفتم و از رنگ و بویشان لذت میبردم که مرا به دکان مسگریاش برد و مشغول به کار کرد. درست زمانی که به گداختههای آتشین عادت کردم و با پوستی کلفت فوت و فن مسگری را آموختم برای همیشه در کارگاه کوزه گری اش استخدامم کرد. حالا من مدت هاست دارم گل خودم را لگد میکنم. از اول هم نقشه اش همین بود، میخواست از من یک عاشق بسازد.
- ۱.۲k
- ۳۰ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط