{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک راسته از بازار مال خودش بود. اول مرا در عطرفروشی اش ب

یک راسته از بازار مال خودش بود. اول مرا در عطرفروشی اش به کار گرفت. داشتم با رایحه‌های دل انگیز آنجا حال می‌کردم که مرا به عطاری‌اش انتقال داد. آن جا هم خوب بود. داشتم پیشرفت می‌کردم. از خواص گیاهان یاد می‌گرفتم و از رنگ و بویشان لذت می‌بردم که مرا به دکان مسگری‌اش برد و مشغول به کار کرد. درست زمانی که به گداخته‌های آتشین عادت کردم و با پوستی کلفت فوت و فن مسگری را آموختم برای همیشه در کارگاه کوزه گری اش استخدامم کرد. حالا من مدت هاست دارم گل خودم را لگد می‌کنم. از اول هم نقشه اش همین بود، می‌خواست از من یک عاشق بسازد.
دیدگاه ها (۵)

گاهی وقت‌ها؛دادن شانس دوباره به کسیمثل دادن یه گلوله اضافه ا...

با توجه به نزدیک شدن فصل گرمادر یکی از مساجد،خیرین قصد جمع آ...

کمیته امداد امام خمینی قراراست به نیازهای اقتصادی نیازمندان ...

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...تو کجایی پدرم...؟!آنقَدَر...

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

My lovely neighbor part : 58

KIM V

عاشق کشون حمید سلیمانی یک راسته از بازار مال خودش بود. اول م...

رمان همنشین فرهیخته پارت ۲

امروز عصر رفته بودم خرید تا برای مادرم کِرم آبرسان بگیرم و ع...

زن، کار، مرد، کار... تا بچرخد روزگار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط