{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقـَدَر شعر نوشتم و نخواندی که قلم

آنقـَدَر شعر نوشتم و نخواندی که قلم
گفت اینقدر عبث قامتِ ما را متراش
من به تکبیرةُ الإحرام تو قامت بستم
ریشه ی قامتِ کم طاقت ما را متراش
دیدگاه ها (۱۷)

با خودم نشسته ام و.. داغ داغ چای می نوشم .دهانی را که "دوستت...

اشک می ریزیم و با ذکرت عبادت می کنیمباز هم از راه دور عرض ار...

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ، من و شاخ بی ن...

مثل تو هرکس آشنایی در سفر داردمانند من، مانند من چشمی به در ...

عاشقانه های شبنم

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

@mobina.oneداستان قلب من شبیه اون بادکنکیه که تا آخرین ظرفیت...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط