{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل تو هرکس آشنایی در سفر دارد

مثل تو هرکس آشنایی در سفر دارد
مانند من، مانند من چشمی به در دارد

در سربزیری حاجتی دارد که می‌خواهد
روی زمین تا تکّه نانی دید بردارد

اشکی‌ست اشک او که می‌گویند یاقوت است
آهی‌ست آه او که می‌گویند اثر دارد

من اشک‌هایی داشتم، تنها خودم دیدم
شاید فقط آیینه از دردم خبر دارد

من بغض‌هایی را فرو بردم که ترسیدم
از رازهای سر‌به‌مُهری پرده بردارد

یک عمر در خود ریختم تنهاییِ خود را
انگار کن کوهی که آتش بر جگر دارد

انگار کن آتشفشانی در سرم دارم
روزی مرا بیدار کن اما خطر دارد

دلشوره‌یی دارم، گمانم ماهیِ سرخی
در عمق دریایی به قلّابی نظر دارد ...
دیدگاه ها (۹)

نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتممنم و نگاه حافظ، من و شاخ بی ن...

آنقـَدَر شعر نوشتم و نخواندی که قلمگفت اینقدر عبث قامتِ ما ر...

به غارت رفت یا خون گشت یا محو تماشا شد ؟!خدا داند چه پ...

باید این احساس در دل مانده را پنهان کنماین شکستن های بر جا م...

p12

برادر ناتنی

.....//برده ی زیبا//......

قلب من رو با این بی توجه‌ایت به درد نیار...گرمای دستای بزرگش...

پارت۱بارون به شدت به سقف فلزیِ سالن تمرینِ متروکه‌ی شماره‌ی ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

پارت: 21 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*قلبم یه ضربان رو جا انداخت...

تک پارتی ویو ا.ت نگاهی به گوشیم انداختم که با ۹ تماس از دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط