(سایه های خونی)
(سایه های خونی)
part ۷/
،،،،
دلشون پیش هم گیره.
محکم بغلم کرد، الیویا: بخیر گذشت..._لباست چرا خونیه!
مامی: چی شده!
. چیزی نیست،به اندازه کافی فشار بودم...میرم خونه استراحت کنم.
نگاهی به وکیل انداختم با ی لبخند: ازشما هم ممنونم خانم وکیل.
با خوش روی: خواهش میکنم، وظیفه بود، پس.... دیگه باآقای مایکل میرم به شرکت، فعلا.
،،،،
موهای خیس... پریدم رو مبل. تو حالت خواب رفتم،کاملا سبک شدم.
چرک های امروز از بدنم خارج شد و پوست نرم و ظریفم در حال نفس کشیدنه.
تلویزیون را روشن کردم.
-دختر کوچیکه حانواده لوپز یعنی میرا لوپز که به دست دوست پسر سابقش دزدیده شده بود، پیدا شد....
صدای کوبیدن در و زنگ های پشت سر هم.
صدا رو قطع کردم.
_عاعا، چخبره...... ملیس در را باز کن.
صدای در کلافم کرد.
با فریاد: مللیسسس....
در را باز کردم.
محکم لبش را کوباند رو لبم.
چشام گرد شدو شوکه: ویام،ت.... تو، اینجا چیکار میکنی، اگه کسی خونه بود چی.
با لحنی ملایم و خونسردی:حالا که، کسی نیست.
با پروی در را بست و کوباندتم به دیوار و محکم لب هامو بوسید.
هولش دادم با تندی گفتم: چی میخوای!
_دلم برات تنگ شده بود.
چشم غره:میدونم منو برای چی میخوای.
_خوب،جونشو گرفتی.
چشامو ازش دریغ کردم: خودکشی کرد.
سرمو گرفت بالا_پس،جشن بگیریم...
بلندم کردو گذاشت رو شونش، به شکمم فشار اومد... پراکنده موهام ریخته.
دندونامو به هم فشردم، بالحنی آهسته: چیکارمیکنی.
از پله ها رفت بالا.....
ادامه در کامنت.
part ۷/
،،،،
دلشون پیش هم گیره.
محکم بغلم کرد، الیویا: بخیر گذشت..._لباست چرا خونیه!
مامی: چی شده!
. چیزی نیست،به اندازه کافی فشار بودم...میرم خونه استراحت کنم.
نگاهی به وکیل انداختم با ی لبخند: ازشما هم ممنونم خانم وکیل.
با خوش روی: خواهش میکنم، وظیفه بود، پس.... دیگه باآقای مایکل میرم به شرکت، فعلا.
،،،،
موهای خیس... پریدم رو مبل. تو حالت خواب رفتم،کاملا سبک شدم.
چرک های امروز از بدنم خارج شد و پوست نرم و ظریفم در حال نفس کشیدنه.
تلویزیون را روشن کردم.
-دختر کوچیکه حانواده لوپز یعنی میرا لوپز که به دست دوست پسر سابقش دزدیده شده بود، پیدا شد....
صدای کوبیدن در و زنگ های پشت سر هم.
صدا رو قطع کردم.
_عاعا، چخبره...... ملیس در را باز کن.
صدای در کلافم کرد.
با فریاد: مللیسسس....
در را باز کردم.
محکم لبش را کوباند رو لبم.
چشام گرد شدو شوکه: ویام،ت.... تو، اینجا چیکار میکنی، اگه کسی خونه بود چی.
با لحنی ملایم و خونسردی:حالا که، کسی نیست.
با پروی در را بست و کوباندتم به دیوار و محکم لب هامو بوسید.
هولش دادم با تندی گفتم: چی میخوای!
_دلم برات تنگ شده بود.
چشم غره:میدونم منو برای چی میخوای.
_خوب،جونشو گرفتی.
چشامو ازش دریغ کردم: خودکشی کرد.
سرمو گرفت بالا_پس،جشن بگیریم...
بلندم کردو گذاشت رو شونش، به شکمم فشار اومد... پراکنده موهام ریخته.
دندونامو به هم فشردم، بالحنی آهسته: چیکارمیکنی.
از پله ها رفت بالا.....
ادامه در کامنت.
- ۱۲۹
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط