{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حكایت من

حكایت من

حكایت كسی است كه عاشق دریا بود اما قایق نداشت

دلباختۀ سفر بود اما همسفر نداشت

حكایت كسی است كه زجر كشید اما ضجه نزد

زخم داشت و ننالید

گریه كرد اما اشك نریخت

حكایت من حكایت چوپان بی گله

و ساربان بی شترست!

حكایت كسی كه پر از فریاد بود اما سكوت كرد

تا همۀ صداها را بشنود...........
دیدگاه ها (۵)

نمیترسم از کسی که هزار کتاب دارد.............. و هر روز یکی...

میگویند شاد بنویس.................... نوشته هایت درد دارد.....

هستم ولی نیستم هر لحظه در کنارت.................. نیستم ولی...

دم ها می ایند زندگی میکنند میمیرند و میروند. اما فاجعه ی زند...

dark life = 20

part : 53chapter : 2وقتی که به جای ویلیام .. استیو کنارم نشس...

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت سوم: «حقیقت»اِما وقتی به بیمارستا...

چند پارتی جونگ کوک

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت پنجم: تماشایِ کابوس‌هایِ از یا...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۶: خبرآشپزخانه هنوز شلوغ بود.خدمتکارها ظر...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

.......//برده ی زیبا//.......

( last minute )

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ویو میکا_____نگاهم افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط