فیک جداناپذیر پارت
فیک جداناپذیر پارت ۱۱۹
از زبان ات
سرمو رو بالشت گذاشتم اما مگه تونستم چشم رو هم بزارم چطوری می تونستم اینجا راحت و بیخیال باشم در صورتیکه نمی دونم همه چیزم الان تو چه وضعیه هنوز ازش هیچ خبری ندارم نمی دونم بعد از اینکه سوار آمبولانسش کردن چه اتفاقی افتاد
داشتم از نگرانی می مردم همه ی بدبختی هام اومدن جلو چشمام فقط خون جلو چشمامو گرفته بود دلم می خواست همین الان خودکشی کنم و خودمو از این زندگی لعنتی خلاص کنم
جونگ کوک بخاطر من صدمه دید و الانم معلوم نیست تا الان مرده باشه یا نه (زبونتو گاز بگیر انقدر راحت نگو مرده باشه)
اشکام شروع کردن به ریختن زانو هامو تو بغلم گرفتم تنها فقط یه کس می تونست الان حالمو بهتر کنه اونم کسی که بخاطر من خودشو تو خطر انداخت تا نجاتم بده اما الان پای جون خودش وسطه
فقط همش از خدا التماس می کردم که جون منو بگیره اما بزاره عشقم زنده بمونه
از خونه رفتم بیرون حالم خیلی بد بود دارو هام و حتی اسپری تنفسیم رو هم همراه خودم نیاورده بودم فکر نمی کردم قراره کارم به اینجا برسه که بهشون نیاز داشته باشم
رفتم سمت رودخونه ی منجمد شده انقدر از خودم متنفر شده بودم که دلم می خواست خودمو تو شکاف رودخونه منجمد شده بندازم و خودمو از این زندگی که همش با غم و تنهایی بود خلاص کنم
ساعت ها همونجا موندم با وجود سرما و شدت برفی که از بالای آسمون رو سرم می بارید اما از جام تکون نخوردم دردام در مقابل همه چی بی حس شده بودن هیچ دردی رو حس نمی کردم فقط بجز یه درد
دردی که تو سینم سنگینی می کرد انقدر گریه کرده بودم و اشک ریختم که دیگه اشکی برای ریختن نداشتم
سرمو گرفتم بالا سمت آسمون ظاهراً دل آسمون هم پر بود همینجور ساعت ها و روز ها بی وقفه می بارید پس من هنوز هیچ کاری برای پشیمونی و درد کشیدن انجام ندادم با دونستم این موضوع دوباره اشکام از ناکجاآباد شروع کردن به ریختن فقط گریه می کردم و جیغ می زدم هیچ جوره حالم بهتر نمیشد داشتم دیوونه می شدم
دیگه داشتم نفس کم می آوردم ولی برام مهم نبود این بود سرنوشت من برای هر چیزی خودمو آماده کرده بودم
همینجور که نگاهمو به آسمون دادم فقط ازش یه چیزی رو خواستم: هرکاری که می خوای با سرنوشت من بکن من خودمو برای هر پیشامدی آماده کردم جون منو بگیر اما بزار عشقم که کل دنیامه زنده بمونه... اگه اون بره کنم بدون اون نمی تونم زنده بمونم خواهش می کنم نمی خوام اوه صدمه ای ببینه نباید بمیره
از زبان چونگ هی
طی مسیر بیهوش شد با وجود اینکه بهش گفته بودم هر اتفاقی هم که افتاد چشمامو نبنده و به خواب نره
وقتی رسیدیم بیمارستان پرستارا سریع گذاشتنش رو تخت و با شتاب بردنش سمت اتاق عمل باید تیر رو از تو سینش خارج می کردن تا زنده بمونه
از زبان ات
سرمو رو بالشت گذاشتم اما مگه تونستم چشم رو هم بزارم چطوری می تونستم اینجا راحت و بیخیال باشم در صورتیکه نمی دونم همه چیزم الان تو چه وضعیه هنوز ازش هیچ خبری ندارم نمی دونم بعد از اینکه سوار آمبولانسش کردن چه اتفاقی افتاد
داشتم از نگرانی می مردم همه ی بدبختی هام اومدن جلو چشمام فقط خون جلو چشمامو گرفته بود دلم می خواست همین الان خودکشی کنم و خودمو از این زندگی لعنتی خلاص کنم
جونگ کوک بخاطر من صدمه دید و الانم معلوم نیست تا الان مرده باشه یا نه (زبونتو گاز بگیر انقدر راحت نگو مرده باشه)
اشکام شروع کردن به ریختن زانو هامو تو بغلم گرفتم تنها فقط یه کس می تونست الان حالمو بهتر کنه اونم کسی که بخاطر من خودشو تو خطر انداخت تا نجاتم بده اما الان پای جون خودش وسطه
فقط همش از خدا التماس می کردم که جون منو بگیره اما بزاره عشقم زنده بمونه
از خونه رفتم بیرون حالم خیلی بد بود دارو هام و حتی اسپری تنفسیم رو هم همراه خودم نیاورده بودم فکر نمی کردم قراره کارم به اینجا برسه که بهشون نیاز داشته باشم
رفتم سمت رودخونه ی منجمد شده انقدر از خودم متنفر شده بودم که دلم می خواست خودمو تو شکاف رودخونه منجمد شده بندازم و خودمو از این زندگی که همش با غم و تنهایی بود خلاص کنم
ساعت ها همونجا موندم با وجود سرما و شدت برفی که از بالای آسمون رو سرم می بارید اما از جام تکون نخوردم دردام در مقابل همه چی بی حس شده بودن هیچ دردی رو حس نمی کردم فقط بجز یه درد
دردی که تو سینم سنگینی می کرد انقدر گریه کرده بودم و اشک ریختم که دیگه اشکی برای ریختن نداشتم
سرمو گرفتم بالا سمت آسمون ظاهراً دل آسمون هم پر بود همینجور ساعت ها و روز ها بی وقفه می بارید پس من هنوز هیچ کاری برای پشیمونی و درد کشیدن انجام ندادم با دونستم این موضوع دوباره اشکام از ناکجاآباد شروع کردن به ریختن فقط گریه می کردم و جیغ می زدم هیچ جوره حالم بهتر نمیشد داشتم دیوونه می شدم
دیگه داشتم نفس کم می آوردم ولی برام مهم نبود این بود سرنوشت من برای هر چیزی خودمو آماده کرده بودم
همینجور که نگاهمو به آسمون دادم فقط ازش یه چیزی رو خواستم: هرکاری که می خوای با سرنوشت من بکن من خودمو برای هر پیشامدی آماده کردم جون منو بگیر اما بزار عشقم که کل دنیامه زنده بمونه... اگه اون بره کنم بدون اون نمی تونم زنده بمونم خواهش می کنم نمی خوام اوه صدمه ای ببینه نباید بمیره
از زبان چونگ هی
طی مسیر بیهوش شد با وجود اینکه بهش گفته بودم هر اتفاقی هم که افتاد چشمامو نبنده و به خواب نره
وقتی رسیدیم بیمارستان پرستارا سریع گذاشتنش رو تخت و با شتاب بردنش سمت اتاق عمل باید تیر رو از تو سینش خارج می کردن تا زنده بمونه
- ۴۵.۱k
- ۰۴ آبان ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط