{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

TrustLoveHate

ᴘᴀʀᴛ 1

❌Trust...Love...Hate🩸

برای آخرین بار به آینه نگاه کردم...رژ لب قرمزمو تمدید کردم و عطر همیشگی که ازش خسته شده بودم رو زدم...
کیفم رو برداشتم و سوار ماشین شدم...رسیدم ساختمان و ماشین رو پارک کردم...
منشی با دیدن من دستپاچه شد و تعظیم کرد...
منشی(س...سلام خانم..)
+چیزی شده؟
منشی(اممم...خانم...جلسه چند دقیقه ای میشه که شروع شده...)
+کی تایم جلسه رو دست کاری کرده؟
منشی(آقای هیونگ وو)
بدون اینکه در بزنم وارد سالن شدم..همه با دیدن من تعظیم کردن و احترام گزاشتن
کنار تیم خودمون نشستم و کیفمو به پشت صندلی آویزون کردم...
+براچی جلسه رو انداختی جلو؟(آروم)
هیونگ وو(فکر کردم نمیای گفتم شروع کنیم...)
چند دقیقه گذشته بود و حوصلم سررفته بود...همینطور که خودکار رو توی دستم میچرخوندم چشمم به صندلی های خالی رو به رو افتاد....
+کجاست؟(آروم)
هیونگ وو(کی؟)
+به نظر خودت کی؟
هیونگ وو(اهااا...اون....نمیدونم...)
خودکار رو روی میز گزاشتم و پامو روی پام انداختم....
توی حال خودم بودم و به این فکر میکردم که چرا دیر کرده...که با استایل مشکی و چند نفر دور و ورش وارد سالن شد...



فیک جدید...
اعتماد...عشق...تنفر
دیدگاه ها (۳)

ᴘᴀʀᴛ ۲پام رو روی پام انداختم و به در زل زدم،که با چند نفر دو...

ᴘᴀʀᴛ ۳_تو جز من کار دیگه ای نداری خب؟+تو کی اینقد بزرگ شدی؟_...

فیک جدیداعتماد...عشق...تنفر

جئون اونا مال هرکسی نیست بیرون میندازیااا😐🫣🤝

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.32{ارتوش}ماشین که وایس...

P8بی سر صدا بلند شد از خونه رفت بیرون.جیزل چشماشو باز کرد.بن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط