{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست


تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش ازگریه ام فهمید مدت هاست،مدت هاست


به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماست


جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگرجایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست


من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می کنم هرچندجانکاه است و جانفرساست


در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست
دیدگاه ها (۳)

درد سنگین , سینه غمگین .. باز هم اشعار ِ عشقمانده ام انگشت ب...

تقدیم به تمام کودکان که اکنون خودساخته ترین پدران و مادران ا...

پشت شیشه برف می بارد پشت شیشه برف می بارد در سکوت سینه ام دس...

پاییز بمان... کجا می روی؟من هنوز دلتنگمهنوز دستهایش را نگرفت...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۴" در آغوش رویای آبی ات "...

هر گردی یک گردو نیست | روایتی از انقلابی‌نماها یا دلسوزان مج...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

پارت ۴۴ صدای قدم‌های مدیر در راهروی بایگانی نزدیک‌تر شد.تق.....

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تنگی که نام...

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تنگی که نام...

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تنگی که نام...

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تنگی که نام...

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تنگی که نام...

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تنگی که نام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط