{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از "درخت" پرسیدم

از "درخت" پرسیدم
چرا "پیر"شدی
"خنده تلخے" کرد
و گفت: وقتےتو "رفتے" "یارت" با
"دیگرے" زیر "سایہ" ام مینشست
و بہ تو "میخندید...!"
دیدگاه ها (۱)

✍ اونــــــــے کــــہٍ عـشـقو به بازے میـگیـره شـــایـد در ن...

یادت ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ..ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ،ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﻬﻢ ﻧ...

✍ 💎 بعضی آدمها ،انگار چوب اند…تا عصبانی می شوند، آتش میگیرند...

زن جنس عجیبی ست.چشم هایش را که می بندی، دید دلش بیشتر میشود....

تمام راه با توامبا تو پرندگان را تماشا می کنمبا تو زیر سایه ...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۵: اعتراف زیر بارانیک ...

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:26ا.ت:"خب چه فای...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۱: پژواک در تاریکیسرم را به اطراف چرخاند...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ریگیلوس دستش را از روی دستگیره برداشت.«هیچ...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

وقتی لب تو خنده زد

افتاده در چشم تو صاف

موضوع: اگه یاندره باشنبرای ۶۰ تایی شدنمون🎊🎉پارت ۳/_/_/_/_/_/...

سناریو توکیو ریونجرز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط