{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترم سه بودمو ریاضی یک داشتم هنوز…

ترم سه بودمو ریاضی یک داشتم هنوز…
استادمون یه خانومی بود که بطور مرموزی گیر بود روی من!هر جلسه سوال مینوشت و میگفت:آقایی که اونجا نشسته,منم خودمو میزدم به کوچه علی چپ،اما اونقد نشونه میگفت تا که میگفت:اقایی که عینک زده!بیا سوالو حل کن!منم میگفتم بلد نیستمو با اصرارش میرفتم,وقتی هم بر میگشتم اسممو میپرسید و علامت میزاشت!سه چهار بار اینجوری شد در عرض دو ماه،یه دفعه داشتم با کاغذ پرنده میساختم که چهارتا دختر جلوم بودنو موشک ساختنو انداختن وسط کلاس,اونم نامردی نکرد چرخیدو چرخید صااااف زارت خورد پشت کله استاده!اونم شاکی شد و کلی بد و بیراه گفت.
اخر کلاسم گفت:شمایی که عینک داری,وایسا کارت دارم!
گفتم نه دیگه بدبخت شدم رفت،افتاااادم موند ترم چهار,همش تو این فکر بودم. همه رفتن بیرون ازم پرسید:کی بود موشک انداخت؟با اینکه دیدم کیا بودن,خودمو زدم به اون راهو گفتم سرم پایین بود ندیدم!باز گفت که لا اقل بگو پسر بودن یا دختر؟!ته کلاس بودی ممکن نیس ندیده باشی!!
تا اومدم بگم ندیدم کهههههه یهو یکی ازون دخترایی که موشک درست کردن اومد تو کلاس و با دوهزارتا عشوه و ناز گفت:ااااااستااااااد من دیدم کار خودشوووون بود:|
هیچی دیگه تیر خلاص خورد بجونم,لال شدم,زل زدم به چشای استاد که یهو گفت:لطفا بیرون:-| همین کافی بود که قید شیش نمره ی میانترمو بزنم…
اومدیم بیرون کلاسو کلی دعوا که دختره ازم عذر خواهی کرد که نمیدونستم هیچی نگفتی به استاد.منم قیده پاسی رو زدمو نرفتم باقی کلاسارو و حتی میانترمم سفید دادم برگه رو! اما وقتی نمره ها رو بعد یه ماه زد تو سایت دهن همههه باز موند!من شیش و دختره که اومد منو فروخت 0
دیدگاه ها (۱۸)

آقا ما ی اکیپ۵نفره بودیم.بچه ها همه پایه و اهل اوسکل کردن ور...

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کن...

آقو ما تو جنگل بودیم یهو یه ببر و یه پلنگ و یه شیر افتادن دن...

آغا منو نگیداا ..خخخ من فعلا قصد ازدواج ندارم خخخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط