{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق ایستاد

عشق ایستاد

نیمه راه

باز ماند از آمدن

،میان مهتاب و شب و آواز

از تردید پرشدم

دل به دریا زدم و

راهی شدم

دست برآوردم آسمان را

عاقبت

خوشه ی ماه را چیدم
دیدگاه ها (۱)

ناودانها شر شر باران بی صبری استآسمان بی حوصله ، حجم هوا ابر...

تو را من چشم در راهم شباهنگامکه می گیرند در شاخ تلاجن، سایه ...

رهایم کردی و رهایت نکردم!گفتم حرف ِ دل یکی ستّهفتصدمین پادشا...

محبوب من بیاتا اشتیاق بانگ تو در جان خسته امشور و نشاط عشق ر...

آفتابی شد به تنهایی ما  تابید و رفتآتشی زد در جواهرخانه‌ی خو...

سوگند به شب‌های بی‌ستارهو به زمزمه‌ی باددر رقصِ برگ‌های خسته...

پارت ۱۱ویلایی که جونگکوک در ججو داشت، درست کنار دریا بود.وقت...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

معامله p7جونگ‌کوک چند ثانیه به تهیونگ نگاه کرد.بعد لبخند کوچ...

فراتر از خویش

My nurse

آنجا که «من» در آتشِ شناخت می‌سوزد، پرده‌ها از میان برمی‌خیز...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط