بچههایپردراما
#بچه_های_پر_دراما
#پارت۴
✯ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ✯
اون پسر مو مشکی چیزی توی گوشم گفت .
:: بهشون توجه نکن . اونا فقط دارن بهت حسودی میکنن
و دوباره سرش رو کرد توی گوشی و با فلیکس رفت .
حقیقتا خیلی ازش ترسیدم چون صداش لرزه ای به تنم انداخت . اون حتی نگاهم هم نکرد . چه برسه به اینکه بفهمع من از دخترا ناراحت و ترسیده شدم .
سونگمین : سوان شی . من مسئول این پایه ام . البته بین دانش آموزان . بخاطر اینکه من قدیمی ترین دانش آموزم و اینجا رو خوب بلدم . اگع سوالی داری یا در اینده پیدا کردی ، حتما ازم بپرس . باشه ؟
سوان : حتما !
وای چقد مهربونه . با اینکه با همچون بادیگارد هایی اومد ، از هیونجین بهتره . نمیدونم چرا طرفدار هیونجین بودم . هیونجین یه مدل خفنه . ولی خب فکر نمی کردم اینجوری باشه .
سوان : سونگمین شی. میشه کلاسمو بهم نشون بدی؟
سونگمین : حتما !
از هیونجین خدافظی نکردم و با سونگمین به طرف ساختمون مدرسه رفتم . کلاسم رو بهم نشون داد .
توی فکر سوان : وای چه کلاس خوشگلی!! دقیقا شبیه فیلماست . امیدوارم جام کنار پنجره یا دیوار باشه .
سونگمین : سوان شی . اسمت رو از لیست ببین و شماره ات رو ببین و سر جات بشین .
سوان : ممنونم سونگمین ش-
سونگمین : نیازی به گفتن شی نیست . (لبخند ملیحی زد ) سونگمین یا اوپا راحت تره ، نه؟
سوان : عام ... خب . ممنونم اوپا
سونگمین لبخندی زد و سرش رو به نشانه ی احترام خم کرد و فکر کنم به طرف کلاس خودشون رفت .
رفتم به طرف لیست تا جام رو بفهمم . من شماره ی ... ۱۷ عم .
عیول! دقیقا کنار پنجره .
وایسا . میتونم کناریم هم بفهمم کیه .
۱۸ کیه... ( اینو با خودم موقع پیدا کردن شماره ۱۸ تکرار کردم )
سوان: ای... ایزا... ایزایا ؟
#پارت۴
✯ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ✯
اون پسر مو مشکی چیزی توی گوشم گفت .
:: بهشون توجه نکن . اونا فقط دارن بهت حسودی میکنن
و دوباره سرش رو کرد توی گوشی و با فلیکس رفت .
حقیقتا خیلی ازش ترسیدم چون صداش لرزه ای به تنم انداخت . اون حتی نگاهم هم نکرد . چه برسه به اینکه بفهمع من از دخترا ناراحت و ترسیده شدم .
سونگمین : سوان شی . من مسئول این پایه ام . البته بین دانش آموزان . بخاطر اینکه من قدیمی ترین دانش آموزم و اینجا رو خوب بلدم . اگع سوالی داری یا در اینده پیدا کردی ، حتما ازم بپرس . باشه ؟
سوان : حتما !
وای چقد مهربونه . با اینکه با همچون بادیگارد هایی اومد ، از هیونجین بهتره . نمیدونم چرا طرفدار هیونجین بودم . هیونجین یه مدل خفنه . ولی خب فکر نمی کردم اینجوری باشه .
سوان : سونگمین شی. میشه کلاسمو بهم نشون بدی؟
سونگمین : حتما !
از هیونجین خدافظی نکردم و با سونگمین به طرف ساختمون مدرسه رفتم . کلاسم رو بهم نشون داد .
توی فکر سوان : وای چه کلاس خوشگلی!! دقیقا شبیه فیلماست . امیدوارم جام کنار پنجره یا دیوار باشه .
سونگمین : سوان شی . اسمت رو از لیست ببین و شماره ات رو ببین و سر جات بشین .
سوان : ممنونم سونگمین ش-
سونگمین : نیازی به گفتن شی نیست . (لبخند ملیحی زد ) سونگمین یا اوپا راحت تره ، نه؟
سوان : عام ... خب . ممنونم اوپا
سونگمین لبخندی زد و سرش رو به نشانه ی احترام خم کرد و فکر کنم به طرف کلاس خودشون رفت .
رفتم به طرف لیست تا جام رو بفهمم . من شماره ی ... ۱۷ عم .
عیول! دقیقا کنار پنجره .
وایسا . میتونم کناریم هم بفهمم کیه .
۱۸ کیه... ( اینو با خودم موقع پیدا کردن شماره ۱۸ تکرار کردم )
سوان: ای... ایزا... ایزایا ؟
- ۷۹
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط