𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season²
PART¹⁹
(نایون+)(جونگکوک–)(لارا#)(ناشناس/)(مادر نایون≈)
بعد از گذشت چند مین وقتی نفس های هردوشون منظم شد جونگکوک بلند شد و نایون رو بغل کرد و بردش حموم...باهم دوش گرفتن و جونگکوک شکم نایون رو ماساژ داد...نایون دیگه توان راه رفتن نداشت برای همین جونگکوک توی همه کارها کمکش کرد و بعد از حموم تمام بدن نایون رو خشک کرد و یه لباس راحت تنش کرد و ملحفه های تخت رو عوض کرد و نایون رو روی تخت گذاشت و براش مسکن آورد و بهش داد بخوره و خودش هم کنار نایون دراز کشید...
–امروز بخواب،فکر کنم برای رفع دلتنگی زیاده روی کردم
نایون خندید
+داری میری؟
–هنوز نه،ولی به زودی مجبور میشم برم تا شک نکنن
+فردا برمیگردی؟
–حتما!
+پس منتظرت میمونم...
جونگکوک پیشونی نایون رو بوسید و همونجوری کنار نایون بود...بعد از مدتی نایون خواب رفت و جونگکوک با اینکه نمیخواست بره مجبور به رفتن شد چون اگر دیر میکرد قطعا لارا به پدرش زنگ میزد و جونگکوک حوصله حرف های پدرش رو نداشت...به نایون خیره شد و لبخندی روی لـب هاش نشست...
–من چطور 5 سال بدون تو سرکنم؟
جونگکوک برگشت خونه و چراغ ها خاموش بودن... لارا نبود و این عجیب بود اما خب این حس آرامش میداد چون اعصاب و روانش دور از لارا سالم میموند...رفت توی اتاقش و روی تختش افتاد...ذهنش رفت سمت نایون و انگار تمام اتفاقات بد براش هیچ بودن...در اون طرف داستان نایون بیدار شده بود چون سرماش شده بود...چرخید و با جای خالی جونگکوک رو به رو شد با اینکه میدونست جونگکوک نمیتونه بمونه چون توی دردسر میفته اما نبود جونگکوک هم باعث میشد حس ترسش بیشتر بشه...چون جونگکوک مثل یه پناهگاه امن برای نایون بود... برای گوشیش یه پیام اومد و از ذوق اینکه جونگکوک باشه دستش رو به سمت گوشیش که روی کشوی کنار تخت بود دراز کرد و با دیدن پیام جا خورد...همون آیدی ناشناس بود
/از توی کره بودن لذت میبری؟فکر کنم بهت هشدار داده بودم از جونگکوک دور بمون اما تو باهاش رفتی کافه؟
نایون خدارو شکر میکرد که این فرد هنوز از اینکه دقیقا نایون کجا میمونه خبر نداره و درمورد اینکه هر روز جونگکوک رو میبینه هیچ اطلاعی نداره...
+اوه و اگر به تهدیدت اهمیت ندم چی؟
/پس شجاع شدی... شاید باید این بار کاری کنم فرستاده بشی خیلی دور تراز فرانسه!
یعنی اون فرد توی این کار دست داشت،اما چطور؟
/به جونگکوک هشدار بده زیادی توی کار من دخالت نکنه و فقط تاوان اشتباهش رو پس بده!
+اشتباه؟چه اشتباهی؟
/جونگکوک و پدرش بهتر درمورد این موضوع میدونن
با این پیام یکی از حدسای نایون تایید شد...یکی از اون افراد قطعا جیهون بود...چون تنها کسی که دنبال انتقام بود جیهون بود...باید به جونگکوک میگفت...اما چطوری؟قطعا جونگکوک تا صبح که میرفت شرکت به ویس ها گوش نمیداد و با پیام دادن بقیه هم راحت میتونستن موضوع رو بفهمن...کمی فکر کرد،هیچ ایده نداشت...اما نمیتونست بزاره دیرتر بشه...همون لحظه گوشیش زنگ خورد...مادرش بود!جواب داد
+بله مادر؟
≈دخترم،امشب برای شام دعوتید میدونم خیلی دیر زنگ زدم باید زودتر زنگ میزدم اما خب فراموش کردم... جونگکوک و لارا هم میان،منتظرتم
بهترین فرصت بود و اینکه میتونست بیشتر بفهمه لارا چیکار میکنه چون بعد از عروسی والدینشون دیگه لارا رو ندیده بود...
+باشه میام!
نایون تلفن رو قطع کرد و رفت سراغ چمدونش،چی باید میپوشید؟به هرحال باید به چیزی میپوشید که لارا رو حرصی کنه! اما اول باید کیـس مارک هایی که جونگکوک جا گذاشته بود روی بدنش رو میپوشند پس مشغول شد...خیلی سخت بود اما شدنی بود و برای اینکه مطمئن بشه زیاد مشخص نمیشن لباس باز نمیپوشید...بین لباساش گشت و تصمیم گرفت یه پیراهن کوتاه سیاه(نمیدونم اسم این مدل لباس چیه،عکسش رو میزارم استوری)و یه شلوار دمپا سیاه و کفش های پاشنه بلندش با اکسسوری پوشید و کیف رو برداشت و یه میکاپ معمولی که زیاد مشخص نبود انجام داد و آماده رفتن شد اما همین که از آپارتمان خارج شد فهمید بدترین انتخابش کفش پاشنه بلند بوده،چون بعد از رفع دلتنگیش با جونگکوک راه رفتن براش سخت شده بود حالا دیگه با پاشنه بلند چقدر سخت تر میشد؟اما تسلیم نشد و تاکسی گرفت و رفت وقتی وارد شد لارا رو دید که دستاش رو دور بازوی جونگکوک حلقه کرده بود و جونگکوکی که وانمود میکرد خوشحاله...لارا با دیدنش وانمود کرد خیلی خوشحال شده و با لیوان نوشیدنی اومد سمت نایون...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
این پارت هدیست و شرطی نداره🌷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season²
PART¹⁹
(نایون+)(جونگکوک–)(لارا#)(ناشناس/)(مادر نایون≈)
بعد از گذشت چند مین وقتی نفس های هردوشون منظم شد جونگکوک بلند شد و نایون رو بغل کرد و بردش حموم...باهم دوش گرفتن و جونگکوک شکم نایون رو ماساژ داد...نایون دیگه توان راه رفتن نداشت برای همین جونگکوک توی همه کارها کمکش کرد و بعد از حموم تمام بدن نایون رو خشک کرد و یه لباس راحت تنش کرد و ملحفه های تخت رو عوض کرد و نایون رو روی تخت گذاشت و براش مسکن آورد و بهش داد بخوره و خودش هم کنار نایون دراز کشید...
–امروز بخواب،فکر کنم برای رفع دلتنگی زیاده روی کردم
نایون خندید
+داری میری؟
–هنوز نه،ولی به زودی مجبور میشم برم تا شک نکنن
+فردا برمیگردی؟
–حتما!
+پس منتظرت میمونم...
جونگکوک پیشونی نایون رو بوسید و همونجوری کنار نایون بود...بعد از مدتی نایون خواب رفت و جونگکوک با اینکه نمیخواست بره مجبور به رفتن شد چون اگر دیر میکرد قطعا لارا به پدرش زنگ میزد و جونگکوک حوصله حرف های پدرش رو نداشت...به نایون خیره شد و لبخندی روی لـب هاش نشست...
–من چطور 5 سال بدون تو سرکنم؟
جونگکوک برگشت خونه و چراغ ها خاموش بودن... لارا نبود و این عجیب بود اما خب این حس آرامش میداد چون اعصاب و روانش دور از لارا سالم میموند...رفت توی اتاقش و روی تختش افتاد...ذهنش رفت سمت نایون و انگار تمام اتفاقات بد براش هیچ بودن...در اون طرف داستان نایون بیدار شده بود چون سرماش شده بود...چرخید و با جای خالی جونگکوک رو به رو شد با اینکه میدونست جونگکوک نمیتونه بمونه چون توی دردسر میفته اما نبود جونگکوک هم باعث میشد حس ترسش بیشتر بشه...چون جونگکوک مثل یه پناهگاه امن برای نایون بود... برای گوشیش یه پیام اومد و از ذوق اینکه جونگکوک باشه دستش رو به سمت گوشیش که روی کشوی کنار تخت بود دراز کرد و با دیدن پیام جا خورد...همون آیدی ناشناس بود
/از توی کره بودن لذت میبری؟فکر کنم بهت هشدار داده بودم از جونگکوک دور بمون اما تو باهاش رفتی کافه؟
نایون خدارو شکر میکرد که این فرد هنوز از اینکه دقیقا نایون کجا میمونه خبر نداره و درمورد اینکه هر روز جونگکوک رو میبینه هیچ اطلاعی نداره...
+اوه و اگر به تهدیدت اهمیت ندم چی؟
/پس شجاع شدی... شاید باید این بار کاری کنم فرستاده بشی خیلی دور تراز فرانسه!
یعنی اون فرد توی این کار دست داشت،اما چطور؟
/به جونگکوک هشدار بده زیادی توی کار من دخالت نکنه و فقط تاوان اشتباهش رو پس بده!
+اشتباه؟چه اشتباهی؟
/جونگکوک و پدرش بهتر درمورد این موضوع میدونن
با این پیام یکی از حدسای نایون تایید شد...یکی از اون افراد قطعا جیهون بود...چون تنها کسی که دنبال انتقام بود جیهون بود...باید به جونگکوک میگفت...اما چطوری؟قطعا جونگکوک تا صبح که میرفت شرکت به ویس ها گوش نمیداد و با پیام دادن بقیه هم راحت میتونستن موضوع رو بفهمن...کمی فکر کرد،هیچ ایده نداشت...اما نمیتونست بزاره دیرتر بشه...همون لحظه گوشیش زنگ خورد...مادرش بود!جواب داد
+بله مادر؟
≈دخترم،امشب برای شام دعوتید میدونم خیلی دیر زنگ زدم باید زودتر زنگ میزدم اما خب فراموش کردم... جونگکوک و لارا هم میان،منتظرتم
بهترین فرصت بود و اینکه میتونست بیشتر بفهمه لارا چیکار میکنه چون بعد از عروسی والدینشون دیگه لارا رو ندیده بود...
+باشه میام!
نایون تلفن رو قطع کرد و رفت سراغ چمدونش،چی باید میپوشید؟به هرحال باید به چیزی میپوشید که لارا رو حرصی کنه! اما اول باید کیـس مارک هایی که جونگکوک جا گذاشته بود روی بدنش رو میپوشند پس مشغول شد...خیلی سخت بود اما شدنی بود و برای اینکه مطمئن بشه زیاد مشخص نمیشن لباس باز نمیپوشید...بین لباساش گشت و تصمیم گرفت یه پیراهن کوتاه سیاه(نمیدونم اسم این مدل لباس چیه،عکسش رو میزارم استوری)و یه شلوار دمپا سیاه و کفش های پاشنه بلندش با اکسسوری پوشید و کیف رو برداشت و یه میکاپ معمولی که زیاد مشخص نبود انجام داد و آماده رفتن شد اما همین که از آپارتمان خارج شد فهمید بدترین انتخابش کفش پاشنه بلند بوده،چون بعد از رفع دلتنگیش با جونگکوک راه رفتن براش سخت شده بود حالا دیگه با پاشنه بلند چقدر سخت تر میشد؟اما تسلیم نشد و تاکسی گرفت و رفت وقتی وارد شد لارا رو دید که دستاش رو دور بازوی جونگکوک حلقه کرده بود و جونگکوکی که وانمود میکرد خوشحاله...لارا با دیدنش وانمود کرد خیلی خوشحال شده و با لیوان نوشیدنی اومد سمت نایون...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
این پارت هدیست و شرطی نداره🌷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۴۳۳
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط