به نسیم گذران از ...

به نسیم گذران از سر زلفت بسپار
نکند عطر تو را از سر این کو ببرد
به لبم مُهر خموشی زده ام تا که مباد
ز حسودان احدی از دل ما بو ببرد
ندهد گر که جوابی به دعاهای دلم
چه کند چاره؟ مگر! دست به جادو ببرد
به دو چشم عسلت مست چنان گشته غزل
خبرش گو چه کسی مرقد خواجو ببرد؟!
کند از ساغر بشکسته تراوش غم عشق
نبوَد مأمن امنی ، دل اگر ،،،مو ببرد
دیدگاه ها (۱۰)

خیال روی تو چون در ناب در نظر استز اشک دمبدمم صد حباب در نظر...

رمضان است بیا با لبت افطار کنمروزه را "باز" به لب‌های تو این...

مشق عشقم حاضر است، عشقم ،برایم خط بزن دفتر محنت ببند و نمره...

خبرت هست که از من خبری هیچ نداریبر من_دلشده دیگر نظری هیچ ند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط