{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رماننفس در آغوش یک مافیا

#رمان:نفس در آغوش یک مافیا
part1۴
# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم شدم


«بلند شدم سمت کمد رفتم بعد از اینکه آماده شدم بادیگارد در ماشین برام باز کرد رفتم سوار شدم»
«فقط امیدوار بودم جونگ کوک نفهمه»

«بعد از اینکه رسیدم به کافه ای که لینو آدرسشو فرستاده بود به بادیگاردا گفتم بمونن تو ماشین بعد از اون رفتم داخل لینو نشسته بود رفتم سمتش»

*فکر نمیکردم که بیایی.حالت چطوره؟

+صد در صد تو برای اینکه حالمو بپرسی دعوتم نکردی اینجا.

*اوه،پس میرم سر اصل مطلب تو از کار های جونگ کوک خبر داری میدونی کیارو کشته؟

+مدرکی داری؟

*اگه برات مدرک بیارم باور میکنی؟

+اره،نمیتونم بیشتر از این بمونم،فعلا

*به امید دیدار.

ویو لینا
«بعد از اینکه از کافه خارج شدم سمت پاساژ رفتم یسری خرید انجام دادم بعد سمت خونه رفتم»
«وقتی وارد خونه شدم جونگ کوک رو صندلی بزرگی که پیش استخر بود نشسته بود بادیگارداشم پشت سرش بودن مثل اینکه عصبانی بود»
«رفتم سمتش و گفتم…»

+سلام عزیزم

-سلام
«اینکه از القابی مثل بیب،سوییتی،لوتوس،کویین یا هرچیز دیگه ای استفاده نکرده بود خیلی عجیب بود..»

-کجا بودی؟

+رفتم خرید دیگه بهت گفته بودم.

-هوم،فقط همین؟
«یهو بلند شد فریاد زد خیلی عصبانی بود تا حالا اینطوری ندیده بودمش باورم نمی‌شد،اون با من بود؟»

-تو چطور جرعت میکنی؟(فریاد)
-الان میایی اینجا پیش من موس موس میکنی بعد میری پیش لینو؟(داد)
-فکر میکردم تو با بقیه فرق داری(داد)

+کوک‌عزیزم وایسا باید برات توضیح بدم صبر کن.

-چیو میخوایی توضیح بدی؟چیزی که دیدم نیاز به توضیح دادن نداره.(داد)

+کوک

-ساکت شو(عربده)
«میخواستم صحبت کنم که یهو به سوزشیو سمت راست صورتم احساس کردم چشمام بستم چی؟اون منو زد؟»

+خب یدقیقه صبر کن،ببین اون گفته بود یه کار واجب درمورد تو با من داره حتی پیامشم هست(گریه)

«بعد از اینکه پیاما رو نشونش دادم انگار یکم آروم شد»
«بازوم گرفت بردم داخل خونه انداختم داخل اتاق خودشم اومد داخل و گفت»

-ارلان دارم میرم به حساب لینو برسم.
-بعدشم میام یه درس درست حسابی به بیبی کوچولوم میدم تا یاد بگیره بدون اجازه د.دیش کاری نکنه

«بعد رفت در پشت سرش قفل کرد»
دیدگاه ها (۱۰)

#رمان:نفس در آغوش یک مافیا part1۵ # #🖋️پیش نویس:من عاشق رییس...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart16# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیا part13##🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۱۲# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط