{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی از قتل قناری گفتی

وقتی از قتل قناری گفتی
دل پر ریخته ام وحشت کرد
وقتی آواز درختان تبر خورده ی باغ
در فضا می پیچید
از تو می پرسیدم :
به کجا باید رفت؟

غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از غربت تنهایی هاست
برگ بید است که با زمزمه ی جاری باد
تن به وارستن از ورطه هستی می داد.

یک نفر فریاد زنان می گوید:
در قفس طوطی مرد
و زبان سرخش
سر سبزش را بر باد سپرد

من که روزی فریادم بی تشویش
می توانست جهانی را آتش بزند
در شب گیسوی تو
گم شد از وحشت خویش.
دیدگاه ها (۳)

قلب یخی

چند پارتی جونگ کوک

پارت ۸: سایه‌یِ مرگماه داشت به پایان می‌رسید و هوایِ خانه از...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۱

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت یازدهم: نفوذ به قلمرویِ ممنوعه...

‌وقتی از قتل قناری گفتیدل پر ریخته ام وحشت کردوقتی آواز درخت...

وقتی از قتل قناری گفتی دل پر ریخته ام وحشت کرد وقتی آواز در...

وقتی از قتل قناری گفتیدل پر ریخته ام وحشت کردوقتی آواز درختا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط