{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

...
گم شده ام
ته دنیا
آنجا که اسمش هیج جا نیست
جایی‌ که لبخند زندگی‌ به درهای بسته خورده
و هیچ پنجره‌ای رو به دنیای بزرگتری باز نمی شود
اینجا زمین فقط شور در سینه ‌ات می‌‌کارد و
آسمانش هر چه بادا باد است
اینجا نفس که می‌‌کشی‌
دیوارها خودشان را جلو می‌‌اندازند
تا به جان دقیقه‌ها و ساعت‌ها بیفتی
بشمار روزهای رفته‌ام را...
دیدگاه ها (۲)

پارت چهارم: انبار رز سیاه 🥀🖤چند ساعت بعد، انبار قدیمی در سکو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p65نینا چشم‌هاش رو ریز کرد.«یعنی نگران من...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۳: خوش اومدی به قفسماشین قصر از دروازه بز...

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

پارت ۷۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط